prin

[ایالات متحده]/prɪn/
[بریتانیا]/prɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. اصلی؛ اساساً؛ اصلی؛ رییس؛ رهبر؛ شخص مسئول؛ حکم اساسی؛ قانون؛ معیار
شکل‌های واژه
جمعprins

جملات نمونه

print media refers to newspapers and magazines published in physical form.

رسانه چاپی به معنای روزنامه‌ها و مجلاتی است که به صورت فیزیکی منتشر می‌شوند.

please print out the document before the meeting starts.

لطفاً پیش از شروع جلسه مدرک را چاپ کنید.

the prince of wales visited the local hospital yesterday.

پرنس ولز روز گذشته بیمارستان محلی را بازدید کرد.

she is the principal author of this groundbreaking research paper.

او نویسنده اصلی این مقاله تحقیقاتی مبتکر است.

the principle of fairness should guide all our decisions.

اصل عدالت باید تمام تصمیمات ما را هدایت کند.

the company distributed printed materials at the conference.

شرکت در کنفرانس مطالب چاپی را توزیع کرد.

the print shop offers various services including business cards.

چاپخانه خدمات مختلفی ارائه می‌دهد از جمله کارت‌های کسب و کار.

he published a printed edition of his novel last year.

او سال گذشته یک نسخه چاپی از رمان خود منتشر کرد.

the principal reason for the cancellation was the storm.

دلیل اصلی لغو شدن باران بود.

this principle guide covers all essential topics for beginners.

این راهنمای اصلی تمام موضوعات ضروری را برای مبتدیان پوشش می‌دهد.

the print quality of these photos is surprisingly good.

کیفیت چاپ این عکس‌ها به طور شگفت‌آوری خوب است.

children often dream about meeting a prince charming.

کودکان اغلب درباره دیدار با یک پرنس جذاب رویا می‌بینند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید