go through
عبور کردن
all through
همراه با
through with
تمام کردن با
through and through
در هم و در همه
through it all
با وجود همه
go through with
تمام کردن
once through
یک بار
a through bus; a through ticket.
اتوبوس عبوری؛ بلیط عبوری
through traffic; through lanes.
ترافیک عبوری؛ خطوط عبوری
fumble through a speech.
سخنرانی را به صورت دست و پا چلفتی انجام دادن.
through an alcoholic haze.
از طریق یک مه دود الکل
plough through a book
خواندن کتاب با تلاش زیاد
plough through the mud
از میان گل عبور کردن
browse through the newspaper
مرور کردن روزنامه
travel through the country
سفر در سراسر کشور
trudge through the snow
در برف به سختی راه بروید
waltz through an exam
به راحتی از امتحان عبور کنید
wiggle through a crowd
در میان جمعیت به آرامی راه بروید
muscle through a crowd
عبور از میان جمعیت
struggle through the snowstorm
زحمت عبور از میان طوفان برف
page through a magazine.
در یک مجله ورق بزنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید