through

[ایالات متحده]/θruː/
[بریتانیا]/θru/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

prep. از یک طرف عبور کرده و از طرف دیگر خارج شدن (یک باز شدن، کانال یا مکان)؛ به وسیله
adv. از یک انتها یا طرف به طرف دیگر؛ به طور کامل
adj. مستقیم؛ عبوری؛ تمام شده.

عبارات و ترکیب‌ها

go through

عبور کردن

all through

همراه با

through with

تمام کردن با

through and through

در هم و در همه

through it all

با وجود همه

go through with

تمام کردن

once through

یک بار

جملات نمونه

a through bus; a through ticket.

اتوبوس عبوری؛ بلیط عبوری

through traffic; through lanes.

ترافیک عبوری؛ خطوط عبوری

fumble through a speech.

سخنرانی را به صورت دست و پا چلفتی انجام دادن.

through an alcoholic haze.

از طریق یک مه دود الکل

plough through a book

خواندن کتاب با تلاش زیاد

plough through the mud

از میان گل عبور کردن

browse through the newspaper

مرور کردن روزنامه

travel through the country

سفر در سراسر کشور

trudge through the snow

در برف به سختی راه بروید

waltz through an exam

به راحتی از امتحان عبور کنید

wiggle through a crowd

در میان جمعیت به آرامی راه بروید

muscle through a crowd

عبور از میان جمعیت

struggle through the snowstorm

زحمت عبور از میان طوفان برف

page through a magazine.

در یک مجله ورق بزنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید