constant delays and vague answers are major put-offs for potential investors.
تاخیرهای مکرر و پاسخهای غامض عوامل اصلی منفی برای سرمایهگذاران محتمل هستند.
the restaurant's rude service was a huge put-off for the customers.
خدمت نامناسب رستوران یک عامل منفی بزرگ برای مشتریان بود.
arrogance is often cited as a big put-off in social situations.
خودخواهی اغلب به عنوان یک عامل منفی بزرگ در موقعیتهای اجتماعی ذکر میشود.
for me, smoking is an immediate put-off when dating someone new.
برای من، کشیدن سیگار یک عامل منفی فوری است وقتی با کسی جدید دوست میشوم.
the high price tag can be a put-off for budget-conscious buyers.
قیمت بالا میتواند یک عامل منفی برای خریدارانی با توجه به بودجه باشد.
bad breath is unfortunately a common put-off during face-to-face interviews.
نامناسب بودن نفس ناخوشایند یک عامل منفی متداول در مصاحبههای چهره به چهره است.
seeing dirty kitchens is a definite put-off for diners.
دیدن آشپزخانههای کثیف یک عامل منفی قطعی برای مشتریان رستوران است.
negative attitudes are significant put-offs for team morale.
وضعیتهای منفی عوامل منفی مهمی برای روحیه تیم هستند.
the complicated application process acted as a put-off for many applicants.
فرآیند درخواست پیچیده به عنوان یک عامل منفی برای بسیاری از درخواستکنندگان عمل کرد.
excessive cologne is a real put-off for many people in enclosed spaces.
استفاده بیش از حد از اسپریهای عطر یک عامل منفی واقعی برای بسیاری از افراد در فضاهای بسته است.
the company listed several put-offs that drive customers away.
شرکت چند عامل منفی را که مشتریان را دور میزند، لیست کرد.
lack of enthusiasm is a major put-off during job interviews.
کمبود انگیزه یک عامل منفی اصلی در مصاحبههای شغلی است.
constant delays and vague answers are major put-offs for potential investors.
تاخیرهای مکرر و پاسخهای غامض عوامل اصلی منفی برای سرمایهگذاران محتمل هستند.
the restaurant's rude service was a huge put-off for the customers.
خدمت نامناسب رستوران یک عامل منفی بزرگ برای مشتریان بود.
arrogance is often cited as a big put-off in social situations.
خودخواهی اغلب به عنوان یک عامل منفی بزرگ در موقعیتهای اجتماعی ذکر میشود.
for me, smoking is an immediate put-off when dating someone new.
برای من، کشیدن سیگار یک عامل منفی فوری است وقتی با کسی جدید دوست میشوم.
the high price tag can be a put-off for budget-conscious buyers.
قیمت بالا میتواند یک عامل منفی برای خریدارانی با توجه به بودجه باشد.
bad breath is unfortunately a common put-off during face-to-face interviews.
نامناسب بودن نفس ناخوشایند یک عامل منفی متداول در مصاحبههای چهره به چهره است.
seeing dirty kitchens is a definite put-off for diners.
دیدن آشپزخانههای کثیف یک عامل منفی قطعی برای مشتریان رستوران است.
negative attitudes are significant put-offs for team morale.
وضعیتهای منفی عوامل منفی مهمی برای روحیه تیم هستند.
the complicated application process acted as a put-off for many applicants.
فرآیند درخواست پیچیده به عنوان یک عامل منفی برای بسیاری از درخواستکنندگان عمل کرد.
excessive cologne is a real put-off for many people in enclosed spaces.
استفاده بیش از حد از اسپریهای عطر یک عامل منفی واقعی برای بسیاری از افراد در فضاهای بسته است.
the company listed several put-offs that drive customers away.
شرکت چند عامل منفی را که مشتریان را دور میزند، لیست کرد.
lack of enthusiasm is a major put-off during job interviews.
کمبود انگیزه یک عامل منفی اصلی در مصاحبههای شغلی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید