raceless

[ایالات متحده]/ˈreɪsləs/
[بریتانیا]/ˈreɪsləs/

ترجمه

adj. غیرمشخص یا طبقه‌بندی نشده بر اساس نژاد؛ فراتر از مرزهای نژادی

عبارات و ترکیب‌ها

raceless society

جامعه بی‌نژادی

raceless world

جهان بی‌نژادی

raceless future

آینده‌ی بی‌نژادی

raceless ideal

آرمان بی‌نژادی

raceless concept

مفهوم بی‌نژادی

raceless identity

هویت بی‌نژادی

raceless policy

سیاست بی‌نژادی

raceless america

آمریکای بی‌نژادی

racelessness movement

جنبش بی‌نژادی

raceless approach

رویکرد بی‌نژادی

جملات نمونه

the policy advocates for a raceless approach to education, ensuring equal opportunities for all students.

این سیاست از یک رویکرد بی‌نژادی در آموزش حمایت می‌کند و فرصت‌های برابر را برای همه دانش‌آموزان تضمین می‌کند.

sociologists argue that a truly raceless society would eliminate systemic biases in criminal justice.

جامعه‌شناسان استدلال می‌کنند که یک جامعه واقعاً بی‌نژاد، تعصبات سیستمی را در عدالت کیفری از بین می‌برد.

the new framework promotes raceless classification systems in demographic data collection.

چارچوب جدید، سیستم‌های طبقه‌بندی بی‌نژاد را در جمع‌آوری داده‌های جمعیتی ترویج می‌کند.

many scholars believe that adopting a raceless perspective could reduce intergroup tensions.

بسیاری از محققان معتقدند که اتخاذ یک دیدگاه بی‌نژاد می‌تواند تنش‌های بین گروه‌ها را کاهش دهد.

the organization implemented raceless hiring practices to promote workplace diversity.

این سازمان برای ترویج تنوع در محیط کار، شیوه‌های استخدام بی‌نژاد را اجرا کرد.

critics argue that a raceless methodology ignores the historical context of racial inequalities.

منتقدان استدلال می‌کنند که روش‌شناسی بی‌نژاد، زمینه تاریخی نابرابری‌های نژادی را نادیده می‌گیرد.

some educational institutions are experimenting with raceless grading systems.

برخی از مؤسسات آموزشی در حال آزمایش سیستم‌های نمره‌دهی بی‌نژاد هستند.

the debate over raceless identity has intensified in recent academic circles.

بحث در مورد هویت بی‌نژاد در دایره‌های دانشگاهی اخیر تشدید شده است.

anthropologists propose a raceless conceptual framework for studying human variation.

این انسان‌شناسان یک چارچوب مفهومی بی‌نژاد برای مطالعه تغییرات انسانی پیشنهاد می‌کنند.

the bill aims to establish raceless criteria for jury selection.

این قانون هدف دارد معیارهای بی‌نژاد را برای انتخاب هیئت منصفه تعیین کند.

mental health professionals are developing raceless assessment tools to address cultural biases.

متخصصان بهداشت روان در حال توسعه ابزارهای ارزیابی بی‌نژاد برای رفع تعصبات فرهنگی هستند.

the artist's raceless approach to representing the human form challenges conventional aesthetics.

رویکرد بی‌نژاد هنرمند در به تصویر کشیدن شکل انسان، زیبایی‌شناسی متعارف را به چالش می‌کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید