racy

[ایالات متحده]/'reɪsɪ/
[بریتانیا]/'resi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زنده و هیجان‌انگیز; کمی ناپسند یا اشاره‌آمیز; تحریک‌آمیز.
Word Forms
صفت تفضیلیracier
صفت عالیraciest

جملات نمونه

a racy style of writing

سبک نوشتاری جسورانه

A very racy Grand Puy Lacoste.

یک گرند پوی لاکوست بسیار جسورانه.

the novel was considered rather racy at the time.

در آن زمان رمان به عنوان نسبتاً جسورانه در نظر گرفته شد.

The book is racy rather than obscene.

کتاب جسورانه است تا مبتذل.

Her racy stories can be rather shocking.

داستان‌های جسورانه او می‌تواند نسبتاً تکان‌دهنده باشد.

Paul shocked the ladies with his racy stories.

پل با داستان‌های جسورانه خود خانم‌ها را شوکه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید