ramified

[ایالات متحده]/ˈræmɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈræməˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شاخه‌ها یا تقسیمات زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

ramified structure

ساختار منشعب

ramified system

سیستم منشعب

ramified network

شبکه منشعب

ramified process

فرآیند منشعب

ramified theory

تئوری منشعب

ramified approach

رویکرد منشعب

ramified model

مدل منشعب

ramified function

تابع منشعب

ramified concept

مفهوم منشعب

ramified framework

چارچوب منشعب

جملات نمونه

the organization has ramified into various sectors.

سازمان به بخش‌های مختلف گسترش یافته است.

his thoughts became increasingly ramified as he wrote.

با این‌که می‌نوشت، افکار او به طور فزاینده‌ای پیچیده می‌شد.

the ramified structure of the tree is fascinating.

ساختار شاخه‌دار درخت بسیار جذاب است.

the ramified network of roads made navigation difficult.

شبکه جاده‌های شاخه‌دار باعث دشوار شدن ناوبری می‌شد.

her ramified interests include art, science, and technology.

علاقه‌های شاخه‌دار او شامل هنر، علم و فناوری است.

the ramified roots of the plant absorb nutrients efficiently.

ریشه‌های شاخه‌دار گیاه به طور مؤثر مواد مغذی را جذب می‌کنند.

his ramified arguments left the audience confused.

استدلال‌های پیچیده او باعث سردرگمی مخاطبان شد.

the ramified system of laws can be overwhelming.

سیستم قوانین پیچیده می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

the ramified ideas in her presentation were well-received.

ایده‌های شاخه‌دار او در ارائه وی به خوبی پذیرفته شدند.

the ramified branches of the company provide diverse services.

شاخه های شرکت خدمات متنوعی ارائه می دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید