reassigned

[ایالات متحده]/[riːəˈsaɪnd]/
[بریتانیا]/[rɪˈsaɪnd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به انتساب مجدد یا متفاوت؛ به انتساب کسی به یک وظیفه یا نقش متفاوت؛ به انتساب یک مکان یا موقعیت جدید.

عبارات و ترکیب‌ها

reassigned roles

تغییر نقش‌ها

reassigned territory

تغییر منطقه

reassigned staff

تغییر کارکنان

was reassigned

تغییر یافت

reassigning duties

تغییر وظایف

reassigned position

تغییر سمت

reassigned resources

تغییر منابع

get reassigned

تغییر کرد

reassigned case

تغییر پرونده

reassigned number

تغییر شماره

جملات نمونه

the project manager was reassigned to a new department.

مدیر پروژه به یک بخش جدید منتقل شد.

several employees were reassigned due to the company restructuring.

چندین کارمند به دلیل بازسازی شرکت، به جای دیگری منتقل شدند.

my office was reassigned to a smaller space on the second floor.

دفتر من به یک فضای کوچکتر در طبقه دوم منتقل شد.

the funding was reassigned to support the new initiative.

بودجه به منظور حمایت از طرح جدید، منتقل شد.

he was reassigned to the sales team after a period in marketing.

او پس از مدتی در بازاریابی، به تیم فروش منتقل شد.

the task force was reassigned to address the urgent issue.

گروه ویژه برای رسیدگی به موضوع فوری، منتقل شد.

the building's function was reassigned as a community center.

وظیفه ساختمان به عنوان مرکز اجتماعی بازتعریف شد.

the responsibility for the account was reassigned to sarah.

مسئولیت حساب به سارا منتقل شد.

the team's resources were reassigned to prioritize the key project.

منابع تیم به منظور اولویت‌بندی پروژه کلیدی، منتقل شدند.

the parking space was reassigned to a new tenant.

محل پارک به یک مستاجر جدید منتقل شد.

the marketing budget was reassigned across different channels.

بودجه بازاریابی در کانال‌های مختلف توزیع مجدد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید