recedings

[ایالات متحده]/rɪˈsiːdɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈsiːdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تدریج دور شدن; به عقب متمایل شدن; از موقعیت اصلی خود عقب نشینی کردن; اجتناب از توجه دیگران; به ویژه در مورد مسائل

عبارات و ترکیب‌ها

receding hairline

پس‌روی خط مو

receding tide

جزر کشنده

receding glacier

پسرفت یخچال

receding wave

پسرفت موج

receding horizon

پسرفت افق

receding footsteps

پسرفت گام‌ها

receding storm

پسرفت طوفان

receding memory

پسرفت خاطره

receding sound

پسرفت صدا

receding landscape

پسرفت منظره

جملات نمونه

the receding tide revealed hidden treasures on the beach.

جزر کشنده، گنج‌های پنهان را در ساحل آشکار کرد.

his hairline is receding, showing signs of aging.

خط رویش مویش در حال عقب نشینی است و نشانه‌های پیری را نشان می‌دهد.

the receding glacier is a sign of climate change.

سرعت عقب نشینی یخچال‌ها نشانه‌ای از تغییرات آب و هوایی است.

as the storm passed, the receding clouds revealed a clear sky.

با عبور طوفان، ابرهای در حال عقب نشینی آسمان صاف را نشان دادند.

she noticed the receding footsteps behind her.

او متوجه ردپای در حال دور شدن پشت سر خود شد.

the receding economy has caused many businesses to close.

اقتصاد در حال رکود باعث تعطلی بسیاری از مشاغل شده است.

he felt a sense of loss as he watched his childhood memories receding.

او با دیدن خاطرات کودکی که در حال محو شدن بودند، احساس از دست دادن کرد.

with each passing year, the receding shoreline changes the landscape.

با گذشت هر سال، خط ساحلی در حال عقب نشینی، چشم انداز را تغییر می‌دهد.

the receding sound of laughter echoed in the empty hall.

صدای خنده در حال دور شدن در تالار خالی پژواک بود.

she could see the receding figures of her friends as they walked away.

او می‌توانست چهره‌های در حال دور شدن دوستانش را در حالی که دور می‌شدند ببیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید