reconceptualizing

[ایالات متحده]/ˌriːkənˈseptʃuəlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˌrikənˈsɛptʃuˌaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای شکل دادن به مفاهیم یا ایده‌های جدید در مورد چیزی؛ برای مفهوم‌سازی مجدد یا به روشی جدید.

عبارات و ترکیب‌ها

is reconceptualizing

در حال بازتعریف کردن

are reconceptualizing

در حال بازتعریف کردن

reconceptualizing the

در حال بازتعریف کردن

reconceptualized

بازتعریف شده

reconceptualized the

بازتعریف شده

been reconceptualizing

در حال بازتعریف کردن بوده اند

has reconceptualized

بازتعریف کرده است

have reconceptualized

بازتعریف کرده اند

جملات نمونه

researchers are reconceptualizing the role of technology in modern education to better engage digital-native students.

محققان در حال بازتعریف نقش فناوری در آموزش مدرن هستند تا تعامل بهتری با دانش‌آموزان بومی دیجیتال داشته باشند.

neuroscientists are reconceptualizing the nature of consciousness through innovative experimental approaches.

عصب‌شناسان در حال بازتعریف ماهیت آگاهی از طریق رویکردهای تجربی نوآورانه هستند.

the historian proposed reconceptualizing our understanding of medieval economic systems.

تاریخ‌نگار پیشنهاد کرد که درک ما از سیستم‌های اقتصادی قرون وسطی را بازتعریف کنیم.

anthropologists are reconceptualizing definitions of cultural identity in increasingly globalized societies.

جامعه‌شناسان در حال بازتعریف تعاریف هویت فرهنگی در جوامع جهانی‌سازی‌ شده در حال افزایش هستند.

urban planners are reconceptualizing approaches to sustainable development in major metropolitan areas.

برنامه‌ریزی شهری در حال بازتعریف رویکردها به توسعه پایدار در مناطق کلان‌شهری بزرگ است.

the organization is reconceptualizing the concept of remote work to improve employee productivity.

این سازمان در حال بازتعریف مفهوم کار از راه دور برای بهبود بهره‌وری کارکنان است.

educational theorists are reconceptualizing frameworks for evaluating critical thinking skills in students.

متفکران آموزشی در حال بازتعریف چارچوب‌ها برای ارزیابی مهارت‌های تفکر انتقادی در دانش‌آموزان هستند.

environmental philosophers are reconceptualizing the field of ecological ethics for the twenty-first century.

فلاسفه محیط‌زیست در حال بازتعریف حوزه اخلاق‌ زیست‌محیطی برای قرن بیست و یکم هستند.

developmental psychologists are reconceptualizing our understanding of early childhood attachment patterns.

روان‌شناسان رشدی در حال بازتعریف درک ما از الگوهای وابستگی در دوران کودکی هستند.

the healthcare system is actively reconceptualizing practices in patient-centered care delivery.

سیستم بهداشت و درمان به طور فعال در حال بازتعریف شیوه‌ها در ارائه مراقبت‌های متمرکز بر بیمار است.

contemporary sociologists are reconceptualizing the concept of gender in relation to evolving social structures.

جامعه‌شناسان معاصر در حال بازتعریف مفهوم جنسیت در رابطه با ساختارهای اجتماعی در حال تحول هستند.

modern architects are reconceptualizing space utilization in residential and commercial buildings.

معماران مدرن در حال بازتعریف استفاده از فضا در ساختمان‌های مسکونی و تجاری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید