| جمع | reddles |
reddle powder
پودر ردل
reddle dye
رنگدانه ردل
reddle color
رنگ ردل
reddle mark
علامت ردل
reddle stone
سنگ ردل
reddle mixture
مخلوط ردل
reddle application
کاربرد ردل
reddle usage
مصرف ردل
reddle sample
نمونه ردل
reddle source
منبع ردل
he decided to reddle the sheep to mark them for the season.
او تصمیم گرفت گوسفندان را با استفاده از ردل علامتگذاری کند تا آنها را برای فصل مشخص کند.
the farmer used reddle to identify his livestock.
کشاورز از ردل برای شناسایی دامهای خود استفاده کرد.
she carefully reddled the fence posts to make them stand out.
او با دقت ستونهای حصاری را با استفاده از ردل رنگ کرد تا بیشتر به چشم بیایند.
during the festival, they reddled the animals for decoration.
در طول جشنواره، آنها حیوانات را برای تزئین با استفاده از ردل رنگ کردند.
the artist chose to reddle the canvas for a bold effect.
هنرمند تصمیم گرفت بوم نقاشی را با استفاده از ردل برای ایجاد یک جلوه جسورانه رنگ کند.
they planned to reddle the rocks in the garden for a unique look.
آنها برنامهریزی کردند تا سنگهای باغ را با استفاده از ردل برای ایجاد یک ظاهر منحصر به فرد رنگ کنند.
the children loved to reddle their hands during art class.
بچهها عاشق رنگ کردن دستهای خود در کلاس هنر با استفاده از ردل بودند.
he found it difficult to reddle the clay evenly.
او رنگ کردن خاک رس به طور یکنواخت با استفاده از ردل را دشوار یافت.
to prepare for the event, they decided to reddle the entrance.
برای آمادگی برای رویداد، آنها تصمیم گرفتند ورودی را با استفاده از ردل رنگ کنند.
she used reddle to create a striking contrast in her artwork.
او از ردل برای ایجاد یک کنتراست چشمگیر در اثر هنری خود استفاده کرد.
reddle powder
پودر ردل
reddle dye
رنگدانه ردل
reddle color
رنگ ردل
reddle mark
علامت ردل
reddle stone
سنگ ردل
reddle mixture
مخلوط ردل
reddle application
کاربرد ردل
reddle usage
مصرف ردل
reddle sample
نمونه ردل
reddle source
منبع ردل
he decided to reddle the sheep to mark them for the season.
او تصمیم گرفت گوسفندان را با استفاده از ردل علامتگذاری کند تا آنها را برای فصل مشخص کند.
the farmer used reddle to identify his livestock.
کشاورز از ردل برای شناسایی دامهای خود استفاده کرد.
she carefully reddled the fence posts to make them stand out.
او با دقت ستونهای حصاری را با استفاده از ردل رنگ کرد تا بیشتر به چشم بیایند.
during the festival, they reddled the animals for decoration.
در طول جشنواره، آنها حیوانات را برای تزئین با استفاده از ردل رنگ کردند.
the artist chose to reddle the canvas for a bold effect.
هنرمند تصمیم گرفت بوم نقاشی را با استفاده از ردل برای ایجاد یک جلوه جسورانه رنگ کند.
they planned to reddle the rocks in the garden for a unique look.
آنها برنامهریزی کردند تا سنگهای باغ را با استفاده از ردل برای ایجاد یک ظاهر منحصر به فرد رنگ کنند.
the children loved to reddle their hands during art class.
بچهها عاشق رنگ کردن دستهای خود در کلاس هنر با استفاده از ردل بودند.
he found it difficult to reddle the clay evenly.
او رنگ کردن خاک رس به طور یکنواخت با استفاده از ردل را دشوار یافت.
to prepare for the event, they decided to reddle the entrance.
برای آمادگی برای رویداد، آنها تصمیم گرفتند ورودی را با استفاده از ردل رنگ کنند.
she used reddle to create a striking contrast in her artwork.
او از ردل برای ایجاد یک کنتراست چشمگیر در اثر هنری خود استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید