reflexively glanced
به صورت غریزی نگاه کرد
reflexively reacted
به صورت غریزی واکنش نشان داد
reflexively speaking
در حال صحبت کردن، به صورت غریزی
reflexively moved
به صورت غریزی حرکت کرد
reflexively responded
به صورت غریزی پاسخ داد
reflexively avoided
به صورت غریزی از آن اجتناب کرد
reflexively reached
به صورت غریزی دست دراز کرد
reflexively stumbled
به صورت غریزی زمین خورد
reflexively ducked
به صورت غریزی خم شد
reflexively sighed
به صورت غریزی آه کشید
she looked at herself reflexively in the mirror.
او به طور غریزی خود را در آینه نگاه کرد.
he recoiled reflexively from the sudden loud noise.
او به طور غریزی از صدای بلند ناگهانی عقب نشینی کرد.
the dog barked reflexively at the approaching stranger.
سگ به طور غریزی به سمت غریبه نزدیک در حال نزدیک شدن پارس کرد.
i reacted reflexively, dropping the hot pan.
من به طور غریزی واکنش نشان دادم و تابه داغ را رها کردم.
the muscles tightened reflexively in response to the pressure.
عضلات به دلیل فشار به طور غریزی سفت شدند.
he apologized reflexively, even though he wasn't at fault.
او به طور غریزی عذرخواهی کرد، حتی اگر مقصر نبود.
the plant closes its leaves reflexively when touched.
گیاه برگ های خود را به طور غریزی هنگام لمس کردن می بندد.
she smiled reflexively at the compliment.
او به طور غریزی در پاسخ به تعریف لبخند زد.
the system automatically adjusts settings reflexively.
سیستم به طور خودکار تنظیمات را به طور غریزی تنظیم می کند.
he reached reflexively for the door handle.
او به طور غریزی به سمت دستگیره در دسترسی پیدا کرد.
the child flinched reflexively at the raised hand.
کودک به طور غریزی به دست بلند شده واکنش نشان داد.
the engine cut out reflexively when it sensed low fuel.
موتور به طور غریزی خاموش شد، زمانی که سطح سوخت پایین را تشخیص داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید