relationally connected
ارتباط مرتبط
relationally dependent
وابسته به رابطه
relationally significant
معنادار از نظر ارتباط
relationally diverse
متنوع از نظر رابطه
relationally aware
آگاه از رابطه
relationally oriented
متمرکز بر رابطه
relationally engaged
درگیر در رابطه
relationally focused
متمرکز بر رابطه
relationally integrated
یکپارچه با رابطه
relationally structured
ساختار یافته در رابطه
they are relationally connected through their shared experiences.
آنها از طریق تجربیات مشترک به طور رابطه ای به هم مرتبط هستند.
relationally, she feels more comfortable with her close friends.
به طور رابطه ای، او با دوستان نزدیکش احساس راحتی بیشتری می کند.
he struggles relationally due to his past experiences.
به دلیل تجربیات گذشته، او به طور رابطه ای دچار مشکل می شود.
relationally, they have built a strong foundation of trust.
به طور رابطه ای، آنها یک پایه قوی اعتماد ایجاد کرده اند.
she approaches problems relationally, considering everyone's feelings.
او مسائل را به طور رابطه ای حل می کند و احساسات همه را در نظر می گیرد.
relationally speaking, communication is key to understanding.
به طور رابطه ای، ارتباط کلید درک است.
they have grown relationally over the years through shared challenges.
آنها در طول سال ها از طریق چالش های مشترک به طور رابطه ای رشد کرده اند.
relationally, he finds it hard to express his emotions.
به طور رابطه ای، او بیان احساسات خود را دشوار می داند.
she values relationally supportive environments in her workplace.
او محیط های حمایتی رابطه ای را در محل کار خود ارزش می گذارد.
relationally, they have different approaches to conflict resolution.
به طور رابطه ای، آنها رویکردهای مختلفی برای حل تعارض دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید