religioso belief
باور دینی
religioso practice
عمل دینی
religioso community
جامعه مذهبی
religioso leader
رهبر مذهبی
religioso freedom
آزادی مذهبی
religioso figure
شخصیت مذهبی
religioso text
متن مذهبی
religioso ceremony
آیین مذهبی
religioso tradition
سنّت مذهبی
religioso identity
هویت مذهبی
she has a religioso commitment to her faith.
او تعهد دینی شدیدی به ایمان خود دارد.
the festival was a religioso celebration of their traditions.
جشنواره یک جشن دینی از سنتهای آنها بود.
he felt a religioso calling to become a monk.
او احساس فراخوان دینی برای راهبه شدن کرد.
many people find solace in religioso practices.
بسیاری از مردم آرامش را در اعمال دینی مییابند.
her religioso beliefs guide her daily life.
اعتقادات دینی او راهنمای زندگی روزمره اوست.
the community gathered for a religioso service.
جامعه برای یک مراسم دینی گرد هم آمد.
he is known for his religioso devotion to charity.
او به خاطر تعهد دینی خود به خیریه مشهور است.
religioso symbols are often used in art.
نمادهای دینی اغلب در هنر استفاده می شوند.
she enjoys reading religioso texts for inspiration.
او از خواندن متون دینی برای الهام گرفتن لذت می برد.
his discurso was filled with religioso themes.
سخنرانی او مملو از مضامین دینی بود.
religioso belief
باور دینی
religioso practice
عمل دینی
religioso community
جامعه مذهبی
religioso leader
رهبر مذهبی
religioso freedom
آزادی مذهبی
religioso figure
شخصیت مذهبی
religioso text
متن مذهبی
religioso ceremony
آیین مذهبی
religioso tradition
سنّت مذهبی
religioso identity
هویت مذهبی
she has a religioso commitment to her faith.
او تعهد دینی شدیدی به ایمان خود دارد.
the festival was a religioso celebration of their traditions.
جشنواره یک جشن دینی از سنتهای آنها بود.
he felt a religioso calling to become a monk.
او احساس فراخوان دینی برای راهبه شدن کرد.
many people find solace in religioso practices.
بسیاری از مردم آرامش را در اعمال دینی مییابند.
her religioso beliefs guide her daily life.
اعتقادات دینی او راهنمای زندگی روزمره اوست.
the community gathered for a religioso service.
جامعه برای یک مراسم دینی گرد هم آمد.
he is known for his religioso devotion to charity.
او به خاطر تعهد دینی خود به خیریه مشهور است.
religioso symbols are often used in art.
نمادهای دینی اغلب در هنر استفاده می شوند.
she enjoys reading religioso texts for inspiration.
او از خواندن متون دینی برای الهام گرفتن لذت می برد.
his discurso was filled with religioso themes.
سخنرانی او مملو از مضامین دینی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید