religioso

[ایالات متحده]/rɪˈlɪdʒ.ɪ.əʊ.zəʊ/
[بریتانیا]/rɪˈlɪdʒ.i.oʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متدین یا پارسا
adv. به طرز متدین

عبارات و ترکیب‌ها

religioso belief

باور دینی

religioso practice

عمل دینی

religioso community

جامعه مذهبی

religioso leader

رهبر مذهبی

religioso freedom

آزادی مذهبی

religioso figure

شخصیت مذهبی

religioso text

متن مذهبی

religioso ceremony

آیین مذهبی

religioso tradition

سنّت مذهبی

religioso identity

هویت مذهبی

جملات نمونه

she has a religioso commitment to her faith.

او تعهد دینی شدیدی به ایمان خود دارد.

the festival was a religioso celebration of their traditions.

جشنواره یک جشن دینی از سنت‌های آنها بود.

he felt a religioso calling to become a monk.

او احساس فراخوان دینی برای راهبه شدن کرد.

many people find solace in religioso practices.

بسیاری از مردم آرامش را در اعمال دینی می‌یابند.

her religioso beliefs guide her daily life.

اعتقادات دینی او راهنمای زندگی روزمره اوست.

the community gathered for a religioso service.

جامعه برای یک مراسم دینی گرد هم آمد.

he is known for his religioso devotion to charity.

او به خاطر تعهد دینی خود به خیریه مشهور است.

religioso symbols are often used in art.

نمادهای دینی اغلب در هنر استفاده می شوند.

she enjoys reading religioso texts for inspiration.

او از خواندن متون دینی برای الهام گرفتن لذت می برد.

his discurso was filled with religioso themes.

سخنرانی او مملو از مضامین دینی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید