reprieving

[ایالات متحده]/rɪˈpriːvɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈpriːvɪŋ/

ترجمه

v. عمل تأخیر یا به تعویق انداختن یک مجازات، به ویژه یک حکم اعدام

عبارات و ترکیب‌ها

reprieving sentence

تعطیل حکم

reprieving order

تعطیل دستور

reprieving judgment

تعطیل قضاوت

reprieving grace

تعطیل لطف

reprieving moment

تعطیل لحظه

reprieving decision

تعطیل تصمیم

reprieving action

تعطیل اقدام

reprieving effect

تعطیل اثر

reprieving relief

تعطیل تسکین

reprieving appeal

تعطیل درخواست تجدیدنظر

جملات نمونه

the judge is reprieving the defendant's sentence.

قاضی در حال به تعلیق درآوردن حکم متهم است.

the governor is considering reprieving several inmates.

استاندار در حال بررسی به تعلیق درآوردن چندین زندانی است.

they are reprieving the execution until further notice.

آنها اجرای حکم را تا اطلاع ثانوی به تعلیق درآورده اند.

she was hopeful about reprieving her friend's punishment.

او امیدوار بود که مجازات دوستش را به تعلیق درآورند.

the committee voted for reprieving the controversial policy.

کمیته برای به تعلیق درآوردن سیاست بحث برانگیز رای داد.

he is advocating for reprieving those wrongly convicted.

او از به تعلیق درآوردن کسانی که به اشتباه محکوم شده اند حمایت می کند.

reprieving the penalty could lead to public outcry.

به تعلیق درآوردن مجازات می تواند منجر به اعتراضات مردمی شود.

the decision to reprieve the sentence was unexpected.

تصمیم به تعلیق حکم غیرمنتظره بود.

they are working towards reprieving the animals in the shelter.

آنها در تلاش برای به تعلیق درآوردن حیوانات در پناهگاه هستند.

the appeal was successful in reprieving the harsh sentence.

شکایت، در به تعلیق درآوردن حکم سخت گیرانه موفقیت آمیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید