requisition

[ایالات متحده]/ˌrekwɪ'zɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/'rɛkwə'zɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درخواست رسمی برای تأمین یا فراهم کردن چیزی; درخواست رسمی برای استفاده از املاک یا مواد
vt. به طور رسمی درخواست استفاده یا تأمین چیزی را کردن

عبارات و ترکیب‌ها

submit a requisition

ارائه درخواست

approval of requisition

تایید درخواست

requisition form

فرم درخواست

purchase requisition

درخواست خرید

purchasing requisition

درخواست خرید

جملات نمونه

made a requisition for horses

درخواست برای اسب‌ها داده شد

a requisition for goods

درخواست برای کالا

requisition vehicles to deal with an emergency

واحدهای خودرو را برای مقابله با یک وضعیت اضطراری درخواست کنید.

I had to make various requisitions for staff and accommodation.

من مجبور شدم درخواست‌های متعددی برای پرسنل و محل اقامت کنم.

one of the stakeholders has requisitioned an extraordinary general meeting.

یکی از ذینفعان یک مجمع عمومی فوق العاده را درخواست کرده است.

the requisition for prohibitory inhumation from the obliges of the parties;

درخواست از منع دفن از متعهدین طرفین;

There is a course from requisition-compensation balance of cultivated land to overprotection.

یک دوره از تعادل جبران خسارت درخواست برای زمین‌های زراعی تا بیش از حد محافظت وجود دارد.

Controls the requisitioning, storage and careful use of all operating equipment and supplies.

کنترل درخواست، ذخیره‌سازی و استفاده دقیق از تمام تجهیزات و لوازم مصرفی عملیاتی.

the government had assumed powers to requisition cereal products at fixed prices.

دولت قدرت برای توقیض محصولات غلات با قیمت ثابت را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید