resolver

[ایالات متحده]/rɪˈzɒlvə/
[بریتانیا]/rɪˈzɑːlvər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که تصمیم می‌گیرد یا مشکلی را حل می‌کند؛ دستگاهی که حل می‌کند یا تجزیه می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

dns resolver

حل‌کننده DNS

resolver service

سرویس حل‌کننده

resolver pattern

الگوی حل‌کننده

resolver function

تابع حل‌کننده

resolver library

کتابخانه حل‌کننده

resolver error

خطای حل‌کننده

resolver configuration

تنظیمات حل‌کننده

resolver plugin

ماژول حل‌کننده

resolver query

پرسش حل‌کننده

resolver interface

واسط حل‌کننده

جملات نمونه

the resolver quickly fixed the issue.

حل‌کننده به‌ سرعت مشکل را برطرف کرد.

we need a resolver for the conflict.

ما به یک حل‌کننده برای درگیری نیاز داریم.

the resolver helps in troubleshooting errors.

حل‌کننده در رفع اشکال کمک می‌کند.

she is a skilled resolver of complex problems.

او یک حل‌کننده ماهر مشکلات پیچیده است.

the resolver can handle multiple requests at once.

حل‌کننده می‌تواند چندین درخواست را به طور همزمان مدیریت کند.

he acted as the resolver in the negotiation.

او در مذاکره نقش حل‌کننده را ایفا کرد.

the software has a built-in resolver feature.

نرم‌افزار دارای ویژگی حل‌کننده داخلی است.

using a resolver improves system efficiency.

استفاده از حل‌کننده باعث بهبود کارایی سیستم می‌شود.

a good resolver can save time and resources.

یک حل‌کننده خوب می‌تواند در زمان و منابع صرفه‌جویی کند.

the resolver provided a clear solution.

حل‌کننده یک راه حل واضح ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید