resultantly, we left
در نتیجه، ما رفتیم
resultantly, it changed
در نتیجه، تغییر کرد
resultantly, he agreed
در نتیجه، او موافقت کرد
resultantly, she won
در نتیجه، او برنده شد
resultantly, they failed
در نتیجه، آنها شکست خوردند
resultantly, prices rose
در نتیجه، قیمتها افزایش یافتند
resultantly, costs fell
در نتیجه، هزینهها کاهش یافت
the pilot misread the altimeter and, resultantly, initiated a premature descent.
خلبان ارتفاعسنج را نادرست خواند و در نتیجه، یک فرود زودهنگام آغاز کرد.
the supplier missed the deadline; resultantly, the production line came to a halt.
تأمینکننده مهلت مقرر را از دست داد؛ در نتیجه، خط تولید متوقف شد.
the team cut corners on testing and, resultantly, shipped a bug-ridden release.
تیم در تستها کوتاهی کرد و در نتیجه، یک نسخه پر از اشکال را ارسال کرد.
he ignored repeated warnings and, resultantly, faced disciplinary action.
او هشدارهای مکرر را نادیده گرفت و در نتیجه، با اقدامات انضباطی مواجه شد.
the city raised transit fares and, resultantly, ridership dropped noticeably.
شهر کرایه حمل و نقل را افزایش داد و در نتیجه، تعداد مسافران به طور قابل توجهی کاهش یافت.
we updated the firewall rules and, resultantly, blocked unauthorized access attempts.
ما قوانین فایروال را بهروزرسانی کردیم و در نتیجه، تلاشهای دسترسی غیرمجاز را مسدود کردیم.
she skipped breakfast and, resultantly, felt lightheaded by midmorning.
او صبحانه را حذف کرد و در نتیجه، تا اواسط صبح احساس سرگیجه کرد.
the company overleveraged its finances; resultantly, it struggled to pay creditors.
شرکت از نظر مالی بیش از حد اهرم کرد؛ در نتیجه، برای پرداخت طلبکاران دچار مشکل شد.
they streamlined the workflow and, resultantly, improved turnaround times.
آنها گردش کار را ساده کردند و در نتیجه، زمانهای تحویل را بهبود بخشیدند.
the prosecutor presented new evidence and, resultantly, the jury reconsidered its view.
دادستان مدارک جدیدی ارائه داد و در نتیجه، هیئت منصفه نظر خود را مورد تجدید نظر قرار داد.
the server ran out of memory and, resultantly, the application crashed during peak traffic.
سرور حافظه تمام کرد و در نتیجه، برنامه در زمان اوج ترافیک دچار خرابی شد.
she consistently practiced her speeches and, resultantly, delivered with greater confidence.
او به طور مداوم سخنرانیهای خود را تمرین کرد و در نتیجه، با اعتماد به نفس بیشتری ارائه کرد.
resultantly, we left
در نتیجه، ما رفتیم
resultantly, it changed
در نتیجه، تغییر کرد
resultantly, he agreed
در نتیجه، او موافقت کرد
resultantly, she won
در نتیجه، او برنده شد
resultantly, they failed
در نتیجه، آنها شکست خوردند
resultantly, prices rose
در نتیجه، قیمتها افزایش یافتند
resultantly, costs fell
در نتیجه، هزینهها کاهش یافت
the pilot misread the altimeter and, resultantly, initiated a premature descent.
خلبان ارتفاعسنج را نادرست خواند و در نتیجه، یک فرود زودهنگام آغاز کرد.
the supplier missed the deadline; resultantly, the production line came to a halt.
تأمینکننده مهلت مقرر را از دست داد؛ در نتیجه، خط تولید متوقف شد.
the team cut corners on testing and, resultantly, shipped a bug-ridden release.
تیم در تستها کوتاهی کرد و در نتیجه، یک نسخه پر از اشکال را ارسال کرد.
he ignored repeated warnings and, resultantly, faced disciplinary action.
او هشدارهای مکرر را نادیده گرفت و در نتیجه، با اقدامات انضباطی مواجه شد.
the city raised transit fares and, resultantly, ridership dropped noticeably.
شهر کرایه حمل و نقل را افزایش داد و در نتیجه، تعداد مسافران به طور قابل توجهی کاهش یافت.
we updated the firewall rules and, resultantly, blocked unauthorized access attempts.
ما قوانین فایروال را بهروزرسانی کردیم و در نتیجه، تلاشهای دسترسی غیرمجاز را مسدود کردیم.
she skipped breakfast and, resultantly, felt lightheaded by midmorning.
او صبحانه را حذف کرد و در نتیجه، تا اواسط صبح احساس سرگیجه کرد.
the company overleveraged its finances; resultantly, it struggled to pay creditors.
شرکت از نظر مالی بیش از حد اهرم کرد؛ در نتیجه، برای پرداخت طلبکاران دچار مشکل شد.
they streamlined the workflow and, resultantly, improved turnaround times.
آنها گردش کار را ساده کردند و در نتیجه، زمانهای تحویل را بهبود بخشیدند.
the prosecutor presented new evidence and, resultantly, the jury reconsidered its view.
دادستان مدارک جدیدی ارائه داد و در نتیجه، هیئت منصفه نظر خود را مورد تجدید نظر قرار داد.
the server ran out of memory and, resultantly, the application crashed during peak traffic.
سرور حافظه تمام کرد و در نتیجه، برنامه در زمان اوج ترافیک دچار خرابی شد.
she consistently practiced her speeches and, resultantly, delivered with greater confidence.
او به طور مداوم سخنرانیهای خود را تمرین کرد و در نتیجه، با اعتماد به نفس بیشتری ارائه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید