revolutionnaire

[ایالات متحده]/ˌrɛvəˈluːʃənəri/
[بریتانیا]/ˌrɛvəˈluːʃəneri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به انقلاب
n. شخصی که در انقلاب شرکت می‌کند
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the philosophe embodied the esprit révolutionnaire of his age.

فیلسوف نماد روح انقلابی عصر خود را بیان می‌کرد.

a new mouvement révolutionnaire emerged in the early twentieth century.

یک جنبش انقلابی جدید در ابتدای قرن بیستم ظهور کرد.

their manifestes révolutionnaires inspired generations of activists.

منشورات انقلابی آنها نسل‌هایی از فعالان را الهام بخشید.

the leader called for revolutionary reforms in education.

رهبر برای اصلاحات انقلابی در آموزش دعوت کرد.

her pensée révolutionnaire challenged the established order.

فکر انقلابی او ساختارهای مرسوم را به چالش کشید.

the tactics of the guerre révolutionnaire transformed modern warfare.

استراتژی‌های جنگ انقلابی، جنگ‌های مدرن را تغییر داد.

their groupe révolutionnaire operated in secret.

گروه انقلابی آنها در سرپرستی مخفی فعالیت می‌کرد.

the stratégies révolutionnaires were meticulously planned.

استراتژی‌های انقلابی به دقت برنامه‌ریزی شدند.

a wave of changements révolutionnaires swept across the continent.

موجی از تغییرات انقلابی از روی قاره گذشت.

the idées révolutionnaires spread rapidly through pamphlets and journals.

ایده‌های انقلابی به سرعت از طریق فلسفه‌نامه‌ها و مجلات پخش شدند.

the force révolutionnaire gained momentum throughout the decade.

نیروی انقلابی در طول دهه قدرت خود را افزایش داد.

the artistic movement embraced a completely revolutionary aesthetic.

حرکت هنری یک زیبایی‌شناسی کاملاً انقلابی را پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید