ringmaster

[ایالات متحده]/ˈrɪŋˌmɑːstə/
[بریتانیا]/ˈrɪŋˌmæstər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که یک نمایش سیرک را هدایت می‌کند؛ رهبر یک نمایش سیرک

عبارات و ترکیب‌ها

ringmaster duties

مسئولیت‌های رئیس میدانی

ringmaster role

نقش رئیس میدانی

ringmaster performance

عملکرد رئیس میدانی

ringmaster skills

مهارت‌های رئیس میدانی

ringmaster attire

لباس رئیس میدانی

ringmaster announcement

اعلام رئیس میدانی

ringmaster show

نمایش رئیس میدانی

ringmaster leadership

رهبری رئیس میدانی

ringmaster training

آموزش رئیس میدانی

ringmaster introduction

معرفی رئیس میدانی

جملات نمونه

the ringmaster commands the audience's attention.

تنظیم‌کننده توجه مخاطبان را به دست می‌گیرد.

as a ringmaster, he must be charismatic.

به عنوان یک تنظیم‌کننده، او باید کاریزماتیک باشد.

the ringmaster introduces the performers one by one.

تنظیم‌کننده هنرمندان را یکی یکی معرفی می‌کند.

children love to watch the ringmaster at work.

بچه‌ها عاشق تماشای تنظیم‌کننده در حال کار هستند.

the ringmaster wears a distinctive costume.

تنظیم‌کننده لباس خاصی می‌پوشد.

during the show, the ringmaster keeps the energy high.

در طول نمایش، تنظیم‌کننده انرژی را بالا نگه می‌دارد.

the ringmaster has to handle unexpected situations.

تنظیم‌کننده باید با موقعیت‌های غیرمنتظره مقابله کند.

many children dream of becoming a ringmaster.

بسیاری از کودکان رویای تبدیل شدن به یک تنظیم‌کننده را دارند.

the ringmaster is responsible for the entire show.

تنظیم‌کننده مسئولیت کل نمایش را بر عهده دارد.

a good ringmaster knows how to engage the crowd.

یک تنظیم‌کننده خوب می‌داند چگونه مخاطبان را درگیر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید