rootle around
جستجو کردن
rootle through
جستجو کردن در میان
rootle out
بیرون آوردن
rootle about
چکچک کردن
rootle in
وارد شدن
rootle up
بیرون آوردن
rootle away
دور کردن
rootle for
جستجو کردن برای
rootle on
ادامه دادن
rootle back
بازگشت
the dog loves to rootle around in the garden.
سگ عاشق کند و کاو در باغ است.
she watched the cat rootle through the leaves.
او گربه را در حال کندن برگ ها تماشا کرد.
children often rootle in the sand at the beach.
کودکان اغلب در ساحل در شن ها کند و کاو می کنند.
he decided to rootle through his old toys in the attic.
او تصمیم گرفت اسباب بازی های قدیمی خود را در زیرزمین جستجو کند.
they love to rootle around the forest for hidden treasures.
آنها عاشق کند و کاو در جنگل برای یافتن گنج های پنهان هستند.
she found her missing keys while rootling in her bag.
او کلیدهای گم شده خود را در حالی که در کیف خود جستجو می کرد، پیدا کرد.
he spent the afternoon rootling through his family photo albums.
او بعد از ظهر را صرف جستجو در آلبوم عکس های خانوادگی خود کرد.
the pig began to rootle in the mud for food.
خوک شروع به کندن در گل برای غذا کرد.
she always rootles around her desk for lost papers.
او همیشه در حال جستجو در اطراف میز خود برای یافتن کاغذهای گم شده است.
on weekends, he likes to rootle through antique shops.
در آخر هفته ها، او دوست دارد در مغازه های عتیقه جستجو کند.
rootle around
جستجو کردن
rootle through
جستجو کردن در میان
rootle out
بیرون آوردن
rootle about
چکچک کردن
rootle in
وارد شدن
rootle up
بیرون آوردن
rootle away
دور کردن
rootle for
جستجو کردن برای
rootle on
ادامه دادن
rootle back
بازگشت
the dog loves to rootle around in the garden.
سگ عاشق کند و کاو در باغ است.
she watched the cat rootle through the leaves.
او گربه را در حال کندن برگ ها تماشا کرد.
children often rootle in the sand at the beach.
کودکان اغلب در ساحل در شن ها کند و کاو می کنند.
he decided to rootle through his old toys in the attic.
او تصمیم گرفت اسباب بازی های قدیمی خود را در زیرزمین جستجو کند.
they love to rootle around the forest for hidden treasures.
آنها عاشق کند و کاو در جنگل برای یافتن گنج های پنهان هستند.
she found her missing keys while rootling in her bag.
او کلیدهای گم شده خود را در حالی که در کیف خود جستجو می کرد، پیدا کرد.
he spent the afternoon rootling through his family photo albums.
او بعد از ظهر را صرف جستجو در آلبوم عکس های خانوادگی خود کرد.
the pig began to rootle in the mud for food.
خوک شروع به کندن در گل برای غذا کرد.
she always rootles around her desk for lost papers.
او همیشه در حال جستجو در اطراف میز خود برای یافتن کاغذهای گم شده است.
on weekends, he likes to rootle through antique shops.
در آخر هفته ها، او دوست دارد در مغازه های عتیقه جستجو کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید