ruffing it
زندگی سخت کردن
ruffing around
گشت و گذار کردن
ruffing up
آزار دادن
ruffing down
آرام کردن
ruffing out
بیرون آوردن
ruffing off
حذف کردن
ruffing back
بازگشت
ruffing ahead
پیشروی کردن
ruffing forward
به جلو بردن
he was ruffing up the dog to make it feel comfortable.
او داشت سگ را به هم میزد تا احساس راحتی کند.
the child was ruffing the blanket before going to bed.
کودک قبل از خوابیدن پتو را به هم میزد.
she was ruffing her hair to give it more volume.
او داشت موهایش را به هم میزد تا حجم بیشتری به آن بدهد.
the coach was ruffing the players up during practice.
مربی در طول تمرین بازیکنان را به هم میزد.
ruffing up the old furniture gave it a new look.
به هم زدن مبلمان قدیمی به آن ظاهر جدیدی داد.
he was ruffing the paper to create a textured effect.
او داشت کاغذ را به هم میزد تا جلوهای بافتدار ایجاد کند.
they were ruffing up the carpet to remove the dust.
آنها داشتند فرش را به هم میزدند تا گرد و غبار را از بین ببرند.
she enjoys ruffing her clothes before washing them.
او از به هم زدن لباسهایش قبل از شستن لذت میبرد.
the artist was ruffing the canvas to prepare for painting.
هنرمند داشت بوم نقاشی را به هم میزد تا برای نقاشی آماده شود.
ruffing the surface of the wood helps the paint adhere better.
به هم زدن سطح چوب به چسبیدن بهتر رنگ کمک میکند.
ruffing it
زندگی سخت کردن
ruffing around
گشت و گذار کردن
ruffing up
آزار دادن
ruffing down
آرام کردن
ruffing out
بیرون آوردن
ruffing off
حذف کردن
ruffing back
بازگشت
ruffing ahead
پیشروی کردن
ruffing forward
به جلو بردن
he was ruffing up the dog to make it feel comfortable.
او داشت سگ را به هم میزد تا احساس راحتی کند.
the child was ruffing the blanket before going to bed.
کودک قبل از خوابیدن پتو را به هم میزد.
she was ruffing her hair to give it more volume.
او داشت موهایش را به هم میزد تا حجم بیشتری به آن بدهد.
the coach was ruffing the players up during practice.
مربی در طول تمرین بازیکنان را به هم میزد.
ruffing up the old furniture gave it a new look.
به هم زدن مبلمان قدیمی به آن ظاهر جدیدی داد.
he was ruffing the paper to create a textured effect.
او داشت کاغذ را به هم میزد تا جلوهای بافتدار ایجاد کند.
they were ruffing up the carpet to remove the dust.
آنها داشتند فرش را به هم میزدند تا گرد و غبار را از بین ببرند.
she enjoys ruffing her clothes before washing them.
او از به هم زدن لباسهایش قبل از شستن لذت میبرد.
the artist was ruffing the canvas to prepare for painting.
هنرمند داشت بوم نقاشی را به هم میزد تا برای نقاشی آماده شود.
ruffing the surface of the wood helps the paint adhere better.
به هم زدن سطح چوب به چسبیدن بهتر رنگ کمک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید