ruffing

[ایالات متحده]/ˈrʌfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrʌfɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند استخراج دانه کتان

عبارات و ترکیب‌ها

ruffing it

زندگی سخت کردن

ruffing around

گشت و گذار کردن

ruffing up

آزار دادن

ruffing down

آرام کردن

ruffing out

بیرون آوردن

ruffing off

حذف کردن

ruffing back

بازگشت

ruffing ahead

پیشروی کردن

ruffing forward

به جلو بردن

جملات نمونه

he was ruffing up the dog to make it feel comfortable.

او داشت سگ را به هم می‌زد تا احساس راحتی کند.

the child was ruffing the blanket before going to bed.

کودک قبل از خوابیدن پتو را به هم می‌زد.

she was ruffing her hair to give it more volume.

او داشت موهایش را به هم می‌زد تا حجم بیشتری به آن بدهد.

the coach was ruffing the players up during practice.

مربی در طول تمرین بازیکنان را به هم می‌زد.

ruffing up the old furniture gave it a new look.

به هم زدن مبلمان قدیمی به آن ظاهر جدیدی داد.

he was ruffing the paper to create a textured effect.

او داشت کاغذ را به هم می‌زد تا جلوه‌ای بافت‌دار ایجاد کند.

they were ruffing up the carpet to remove the dust.

آنها داشتند فرش را به هم می‌زدند تا گرد و غبار را از بین ببرند.

she enjoys ruffing her clothes before washing them.

او از به هم زدن لباس‌هایش قبل از شستن لذت می‌برد.

the artist was ruffing the canvas to prepare for painting.

هنرمند داشت بوم نقاشی را به هم می‌زد تا برای نقاشی آماده شود.

ruffing the surface of the wood helps the paint adhere better.

به هم زدن سطح چوب به چسبیدن بهتر رنگ کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید