scarify

[ایالات متحده]/'skærɪfaɪ/
[بریتانیا]/'skɛrɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به شدت انتقاد کردن، به طور نامنظم بریدن یا خراشیدن، شل کردن (خاک)
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریscarifying
قسمت سوم فعلscarified
شکل سوم شخص مفردscarifies
زمان گذشتهscarified
جمعscarifies

عبارات و ترکیب‌ها

scarify the soil

خاک را پوشش دادن

جملات نمونه

a scarifying mix of extreme violence and absurdist humour.

ترکیبی ترسناک از خشونت شدید و طنز پوچ

Some African tribes scarify their faces.

برخی از قبایل آفریقایی چهره خود را با ایجاد اسکار (زخم) روی پوستشان، زخمی می‌کنند.

In the Gulf of Mexico, trawlers ply back and forth year in year out, hauling vast nets that scarify the seabed and allow no time for plant and animal life to recover.

در خلیج مکزیکو، کشتی‌های صیادی به طور مداوم سال در سال به جلو و عقب می‌روند، و شبکه‌های بزرگ را که بستر دریا را خراش می‌دهند و فرصتی برای بازیابی حیات گیاهی و جانوری وجود ندارد، بیرون می‌کشند.

Basically, using the traditional configuration of the printed Yagi antenna, the mid-band gain or the F/R ratio cannot be improved without scarifying the other.

به طور اساسی، با استفاده از پیکربندی سنتی آنتن یاگی چاپی، نمی‌توان بدون آسیب رساندن به دیگری، بهره میانه باند یا نسبت F/R را بهبود بخشید.

How to perform the SOC test with reduction the development cycle time and production cost without scarifying the performance is the challenge confronted by design engineer and test engineer.

چالش پیش روی مهندسان طراحی و تست این است که چگونه تست SOC را با کاهش زمان چرخه توسعه و هزینه تولید بدون کاهش عملکرد انجام دهند.

The farmer scarified the soil before planting the seeds.

کشاورز قبل از کاشت بذر، خاک را زخمی کرد.

Dermatologists often scarify the skin before applying certain treatments.

پزشکان متخصص پوست اغلب قبل از اعمال درمان‌های خاص، پوست را زخمی می‌کنند.

It is important to scarify the surface of the wood before painting.

قبل از رنگ آمیزی، مهم است که سطح چوب را زخمی کنید.

Some plants benefit from scarifying their seeds to help with germination.

برخی از گیاهان از زخمی کردن دانه‌های خود برای کمک به جوانه‌زنی بهره می‌برند.

The athlete scarified his body to achieve peak performance.

ورزشکار برای رسیدن به اوج عملکرد، بدن خود را زخمی کرد.

Gardeners scarify lawns to remove thatch and promote healthy grass growth.

باغبانی‌ها چمنزارها را زخمی می‌کنند تا تشک و رشد سالم چمن را تقویت کنند.

The archeologist scarified the ancient artifact to reveal hidden inscriptions.

باستان‌شناس شیء باستانی را زخمی کرد تا کتیبه‌های پنهان را آشکار کند.

To scarify a tough piece of meat, marinate it in a tenderizing mixture.

برای زخمی کردن یک تکه گوشت سفت، آن را در مخلوطی نرم کننده خیس کنید.

Some people scarify themselves as a form of self-expression or body modification.

برخی از افراد به عنوان شکلی از بیان خود یا تغییرات بدن، خود را زخمی می‌کنند.

Landscapers scarify the soil to improve aeration and water penetration.

طراحان مناظر خاک را زخمی می‌کنند تا تهویه و نفوذ آب را بهبود بخشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید