schlemiel

[ایالات متحده]/ʃləˈmiːl/
[بریتانیا]/ʃləˈmiːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که بدشانس یا دست و پا چلفتی است؛ شخصی که بدبخت یا ناتوان است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

schlemiel in trouble

مشکلات شلمیِل

poor schlemiel

شلمیِل بیچاره

schlemiel at heart

شلمیِل از صمیم قلب

classic schlemiel

شلمیِل کلاسیک

schlemiel moment

لحظه شلمیِل

schlemiel behavior

رفتار شلمیِل

schlemiel character

شخصیت شلمیِل

schlemiel story

داستان شلمیِل

schlemiel type

نوع شلمیِل

schlemiel syndrome

سندرم شلمیِل

جملات نمونه

he always feels like a schlemiel when he spills coffee on himself.

او همیشه احساس می‌کند که یک شلمیله است وقتی که روی خودش قهوه می‌ریزد.

don't be a schlemiel, just ask for help when you need it.

شلمیله نباشید، فقط وقتی به آن نیاز دارید کمک بخواهید.

she called him a schlemiel for forgetting their anniversary.

او او را به خاطر فراموش کردن سالگرد عشقشان یک شلمیله نامید.

being a schlemiel can sometimes lead to unexpected adventures.

گاهی اوقات بودن یک شلمیله می‌تواند منجر به ماجراهای غیرمنتظره شود.

he laughed it off, saying everyone has a schlemiel moment.

او آن را نادیده گرفت و گفت همه افراد یک لحظه شلمیله دارند.

in the movie, the main character is a lovable schlemiel.

در فیلم، شخصیت اصلی یک شلمیله دوست‌داشتنی است.

his friends often tease him for being such a schlemiel.

دوستانش اغلب او را به خاطر اینکه چنین شلمیله‌ای است، دست می‌گیرند.

she felt like a schlemiel when she tripped in front of everyone.

او احساس کرد که یک شلمیله است وقتی که در جلوی همه زمین خورد.

even a schlemiel can have their lucky day.

حتی یک شلمیله هم می‌تواند روز خوش خود را داشته باشد.

he often plays the role of the schlemiel in our group.

او اغلب نقش شلمیله را در گروه ما بازی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید