scission

[ایالات متحده]/ˈsɪʃ.ən/
[بریتانیا]/ˈsɪʃ.ən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل برش یا تقسیم؛ فرآیند تقسیم یا جدایی
Word Forms
جمعscissions

عبارات و ترکیب‌ها

political scission

گسستگی سیاسی

scission point

نقطه گسستگی

social scission

گسستگی اجتماعی

scission process

فرآیند گسستگی

scission theory

نظریه گسستگی

economic scission

گسستگی اقتصادی

scission analysis

تجزیه و تحلیل گسستگی

scission event

رویداد گسستگی

scission effects

اثرات گسستگی

scission debate

بحث گسستگی

جملات نمونه

the scission of the company led to significant changes in management.

تقسیم شرکت منجر به تغییرات قابل توجهی در مدیریت شد.

after the scission, both entities pursued different market strategies.

پس از تقسیم، هر دو نهاد استراتژی های مختلف بازار را دنبال کردند.

scission can often result in increased competition.

تقسیم اغلب می تواند منجر به افزایش رقابت شود.

legal issues arose during the scission process.

مشکلات قانونی در طول فرآیند تقسیم ایجاد شد.

the scission was necessary for the growth of the business.

تقسیم برای رشد کسب و کار ضروری بود.

investors were concerned about the implications of the scission.

سرمایه گذاران نگران پیامدهای تقسیم بودند.

scission can create opportunities for innovation.

تقسیم می تواند فرصت هایی برای نوآوری ایجاد کند.

the board approved the scission to enhance operational efficiency.

هیئت مدیره تقسیم را برای افزایش کارایی عملیاتی تایید کرد.

following the scission, new leadership emerged in both companies.

پس از تقسیم، رهبری جدید در هر دو شرکت ظهور کرد.

scission often requires careful planning and execution.

تقسیم اغلب نیاز به برنامه ریزی و اجرا دقیق دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید