scored

[ایالات متحده]/skɔːd/
[بریتانیا]/skɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دست آوردن امتیاز در یک بازی یا آزمون
adj. تا شده؛ خراشیده

عبارات و ترکیب‌ها

scored a goal

در گل زد

scored points

امتیاز کسب کرد

scored high

خوب عمل کرد

scored well

خوب عمل کرد

scored victories

به پیروزی رسید

scored runs

دوید

scored big

بزرگ کسب کرد

scored success

موفقیت کسب کرد

scored goals

در گل زد

جملات نمونه

the team scored the winning goal in the last minute.

تیم گل پیروزی را در دقیقه آخر زد.

she scored high marks on her final exam.

او نمرات بالا را در امتحان نهایی کسب کرد.

he scored a perfect score on the math test.

او نمره کامل را در امتحان ریاضی کسب کرد.

the student scored well in all subjects this semester.

دانشجو در این ترم در همه دروس نمره خوبی کسب کرد.

they scored a deal after several negotiations.

آنها پس از چندین مذاکره به توافق رسیدند.

the player scored a hat-trick during the match.

بازیکن هت‌تریک را در طول مسابقه زد.

she scored points for creativity in her project.

او به خاطر خلاقیت در پروژه خود امتیاز کسب کرد.

he scored a touchdown to help his team win.

او تاچ‌داون زد تا به تیمش کمک کند برنده شود.

they scored a significant victory in the competition.

آنها به یک پیروزی مهم در مسابقه دست یافتند.

she scored an interview for her dream job.

او برای شغل رویایی خود مصاحبه‌ای کسب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید