shopliftings

[ایالات متحده]/ˈʃɒplɪftɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃɑːplɪftɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرقتی که در یک فروشگاه رخ می‌دهد، عمل دزدی کالا از یک مغازه.

جملات نمونه

be arrested for shoplifting

برای سرقت از مغازه دستگیر شوند

shoplifting was a serious crime.

دزدی از مغازه یک جرم جدی بود.

shoplifting has reached epidemic proportions.

دزدی از مغازه ها به مقیاس همه‌گیری رسیده است.

If she carries on shoplifting, she’ll end up in jail.

اگر به سرقت ادامه دهد، در نهایت به زندان خواهد افتاد.

Five months ago she was acquitted on a shoplifting charge.

پنج ماه پیش، او به اتهام سرقت در مغازه تبرئه شد.

Caught shoplifting, the culprit stuttered a few transparent lies.

در حالی که هنگام سرقت از مغازه دستگیر شده بود، متهم چندان دروغ آشکار گفت.

He's already been caught shoplifting; that boy will come to a bad end.

او قبلاً به خاطر سرقت دستگیر شده است؛ آن پسر به سرنوشت بدی دچار خواهد شد.

He was fined for shoplifting but only received his just deserts.

او به خاطر سرقت جریمه شد، اما فقط مجازات شایسته خود را دریافت کرد.

After her shoplifting spree she lived in mortal dread of being found out.

پس از ماجراجویی سرقت او، از اینکه لو برود، به شدت می‌ترسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید