sicker than ever
بدتر از همیشه
feeling sicker
احساس بدتر بودن
sicker and sicker
بیمارتر و بیمارتر
getting sicker
در حال بدتر شدن
look sicker
ظاهر بیمارتر
sicker patients
بیماران بدتر
feeling sicker today
احساس بدتر بودن امروز
sicker than usual
بدتر از حد معمول
make you sicker
شما را بدتر کند
i'm feeling sicker than i did yesterday.
من احساس میکنم بدتر از دیروز احساس مریضی میکنم.
she looked sicker after the long flight.
او بعد از پرواز طولانی، مریض تر به نظر می رسید.
he was sicker than anyone expected.
او از آنچه کسی انتظار داشت، مریض تر بود.
they said the water made them sicker.
آنها گفتند آب آنها را مریض کرد.
the doctor said i might get sicker if i don't rest.
دکتر گفت اگر استراحت نکنم ممکن است مریض تر شوم.
after the treatment, i felt sicker for a few days.
بعد از درمان، من برای چند روز احساس مریضی بیشتری کردم.
she has been sicker than usual this winter.
او امسال زمستان بیشتر از حد معمول مریض بوده است.
he worries that he might get sicker if he goes outside.
او نگران است که اگر بیرون برود ممکن است مریض تر شود.
being around sick people makes me feel sicker.
حضور در کنار افراد مریض من را احساس مریضی بیشتری می کند.
the flu made him sicker than he anticipated.
آنفولانزا او را مریض تر از آنچه پیش بینی کرده بود، کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید