sicko

[ایالات متحده]/ˈsɪkəʊ/
[بریتانیا]/ˈsɪkoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از نظر روانی بیمار یا از نظر اخلاقی فاسد است
Word Forms
جمعsickos

عبارات و ترکیب‌ها

sicko mode

حالت رو به زوال

sicko behavior

رفتار عجیب و غریب

sicko friend

دوست عجیب و غریب

sicko joke

جک عجیب و غریب

sicko thoughts

افکار عجیب و غریب

sicko move

حرکت عجیب و غریب

sicko story

داستان عجیب و غریب

sicko game

بازی عجیب و غریب

sicko style

سبک عجیب و غریب

sicko attitude

نگاه عجیب و غریب

جملات نمونه

he's such a sicko for enjoying horror movies.

او خیلی آدم عجیب و غریبیه که از تماشای فیلم‌های ترسناک لذت می‌بره.

don't be a sicko and prank your friends like that.

مثل اینها شوخی‌های مسخره با دوستات نکن.

she called him a sicko for his strange obsession.

او را به خاطر وسواس عجیبش آدم عجیب و غریبی صدا کرد.

that sicko thinks it's funny to scare people.

آن آدم عجیب و غریبی فکر می‌کند ترساندن مردم خنده‌دار است.

he has a sicko sense of humor.

او حس شوخ طبعی عجیب و غریب دارد.

they reported the sicko to the authorities.

آن فرد عجیب و غریب را به مقامات گزارش کردند.

she was shocked by his sicko behavior.

او از رفتار عجیب و غریبش شوکه شد.

some sickos find pleasure in harming others.

برخی از افراد عجیب و غریب از آسیب رساندن به دیگران لذت می‌برند.

he laughed like a sicko at the scary movie.

او مثل یک آدم عجیب و غریب به فیلم ترسناک خندید.

that sicko needs to get help.

آن فرد عجیب و غریب نیاز به کمک دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید