signifieds

[ایالات متحده]/'signifaid/
[بریتانیا]/ˈsɪɡnəˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معنا یا مفهوم خاصی که توسط یک نماد یا کلمه نمایانده می‌شود.

جملات نمونه

this decision signified a fundamental change in their priorities.

این تصمیم نشان دهنده تغییر اساسی در اولویت‌های آنها بود.

He signified his content with a nod.

او با تکان دادن سر، رضایت خود را نشان داد.

Alexander signified his consent with a nod.

اسکندر با یک اشاره رضایت خود را نشان داد.

She was in complete disagreement,and signified this fact immediately.

او به طور کامل مخالف بود و بلافاصله این موضوع را نشان داد.

Both numerical prediction and experiments signified that the new type flameholder has a bright prospect as a kind of high combustion efficiency and low pressure loss flameholder.

هم پیش بینی های عددی و هم آزمایشات نشان دادند که نگهدارنده شعله نوع جدید، به عنوان نوعی نگهدارنده شعله با راندمان احتراق بالا و اتلاف فشار کم، چشم انداز روشنی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید