slagged

[ایالات متحده]/slæɡd/
[بریتانیا]/slæɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به سرباره تبدیل کردن یا به شدت انتقاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

slagged off

حذف شده

slagged down

کاهش یافته

slagged out

خارج شده

slagged away

دور شده

slagged up

بالا رفته

slagged off me

من را حذف کرد

slagged me

من را تحقیر کرد

slagged her

او را تحقیر کرد

slagged him

او را تحقیر کرد

slagged together

با هم تحقیر کردند

جملات نمونه

the project was slagged by critics for its lack of originality.

پروژه به دلیل فقدان اصالت توسط منتقدان مورد انتقاد قرار گرفت.

he felt slagged after his performance review.

او بعد از ارزیابی عملکردش احساس ناامیدی کرد.

she slagged off the movie for its poor acting.

او فیلم را به دلیل بازی ضعیف مورد انتقاد قرار داد.

don't slagged your teammates; support them instead.

هم تیمی های خود را مورد انتقاد قرار ندهید؛ در عوض از آنها حمایت کنید.

the article slagged the company's management decisions.

مقاله تصمیمات مدیریتی شرکت را مورد انتقاد قرار داد.

he was slagged in the press for his controversial statements.

او به دلیل اظهارات جنجالی اش در رسانه ها مورد انتقاد قرار گرفت.

she always slags off her colleagues during lunch.

او همیشه در هنگام ناهار همکاران خود را مورد انتقاد قرار می دهد.

after the game, the team was slagged for their poor performance.

بعد از بازی، تیم به دلیل عملکرد ضعیف مورد انتقاد قرار گرفت.

he was tired of being slagged by his peers.

او از اینکه همسالانش دائماً او را مورد انتقاد قرار می دادند خسته شده بود.

the critics slagged the book for its predictable plot.

منتقدان کتاب را به دلیل طرح داستان قابل پیش بینی مورد انتقاد قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید