slagged off
حذف شده
slagged down
کاهش یافته
slagged out
خارج شده
slagged away
دور شده
slagged up
بالا رفته
slagged off me
من را حذف کرد
slagged me
من را تحقیر کرد
slagged her
او را تحقیر کرد
slagged him
او را تحقیر کرد
slagged together
با هم تحقیر کردند
the project was slagged by critics for its lack of originality.
پروژه به دلیل فقدان اصالت توسط منتقدان مورد انتقاد قرار گرفت.
he felt slagged after his performance review.
او بعد از ارزیابی عملکردش احساس ناامیدی کرد.
she slagged off the movie for its poor acting.
او فیلم را به دلیل بازی ضعیف مورد انتقاد قرار داد.
don't slagged your teammates; support them instead.
هم تیمی های خود را مورد انتقاد قرار ندهید؛ در عوض از آنها حمایت کنید.
the article slagged the company's management decisions.
مقاله تصمیمات مدیریتی شرکت را مورد انتقاد قرار داد.
he was slagged in the press for his controversial statements.
او به دلیل اظهارات جنجالی اش در رسانه ها مورد انتقاد قرار گرفت.
she always slags off her colleagues during lunch.
او همیشه در هنگام ناهار همکاران خود را مورد انتقاد قرار می دهد.
after the game, the team was slagged for their poor performance.
بعد از بازی، تیم به دلیل عملکرد ضعیف مورد انتقاد قرار گرفت.
he was tired of being slagged by his peers.
او از اینکه همسالانش دائماً او را مورد انتقاد قرار می دادند خسته شده بود.
the critics slagged the book for its predictable plot.
منتقدان کتاب را به دلیل طرح داستان قابل پیش بینی مورد انتقاد قرار دادند.
slagged off
حذف شده
slagged down
کاهش یافته
slagged out
خارج شده
slagged away
دور شده
slagged up
بالا رفته
slagged off me
من را حذف کرد
slagged me
من را تحقیر کرد
slagged her
او را تحقیر کرد
slagged him
او را تحقیر کرد
slagged together
با هم تحقیر کردند
the project was slagged by critics for its lack of originality.
پروژه به دلیل فقدان اصالت توسط منتقدان مورد انتقاد قرار گرفت.
he felt slagged after his performance review.
او بعد از ارزیابی عملکردش احساس ناامیدی کرد.
she slagged off the movie for its poor acting.
او فیلم را به دلیل بازی ضعیف مورد انتقاد قرار داد.
don't slagged your teammates; support them instead.
هم تیمی های خود را مورد انتقاد قرار ندهید؛ در عوض از آنها حمایت کنید.
the article slagged the company's management decisions.
مقاله تصمیمات مدیریتی شرکت را مورد انتقاد قرار داد.
he was slagged in the press for his controversial statements.
او به دلیل اظهارات جنجالی اش در رسانه ها مورد انتقاد قرار گرفت.
she always slags off her colleagues during lunch.
او همیشه در هنگام ناهار همکاران خود را مورد انتقاد قرار می دهد.
after the game, the team was slagged for their poor performance.
بعد از بازی، تیم به دلیل عملکرد ضعیف مورد انتقاد قرار گرفت.
he was tired of being slagged by his peers.
او از اینکه همسالانش دائماً او را مورد انتقاد قرار می دادند خسته شده بود.
the critics slagged the book for its predictable plot.
منتقدان کتاب را به دلیل طرح داستان قابل پیش بینی مورد انتقاد قرار دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید