sleepless

[ایالات متحده]/'sliːplɪs/
[بریتانیا]/'slipləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به خواب نبودن، بیدار، هوشیار
adv. به طور بی‌خوابی
n. بی‌خوابی؛ هوشیاری

عبارات و ترکیب‌ها

sleepless night

شب بی‌خوابی

جملات نمونه

a sleepless district of the city.

یک منطقه بی‌خواب در شهر.

She spent a sleepless night.

او یک شب بی‌خواب گذراند.

to pass a sleepless night

برای گذراندن یک شب بی‌خواب

She looked haggard after a sleepless night.

او بعد از یک شب بی‌خوابی، پژمرده به نظر می‌رسید.

The boy’s misconduct cost his mother many sleepless nights.

سوء رفتار پسر، مادرش را بی‌خواب کرد.

The patient’s dangerous condition cost the doctors and nurses many a sleepless night.

وضعیت خطرناک بیمار باعث شد پزشکان و پرستاران شب‌های بی‌شماری را بدون خواب بگذرانند.

The train stopped frequently at lonely little stations,which resulted in a sleepless night.

قطار به طور مکرر در ایستگاه‌های کوچک و خلوت توقف می‌کرد که منجر به یک شب بی‌خواب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید