slue angle
زاویه اسلوی
slue rate
نرخ اسلو
slue direction
جهت اسلو
slue motion
حرکت اسلوی
slue axis
محور اسلو
slue control
کنترل اسلو
slue mechanism
مکانیزم اسلو
slue adjustment
تنظیم اسلو
slue error
خطای اسلو
slue offset
افست اسلو
the captain had to slue the ship to avoid the iceberg.
کاپیتان مجبور شد برای جلوگیری از برخورد با کوه یخ، کشتی را تغییر جهت دهد.
he decided to slue the camera to get a better angle.
او تصمیم گرفت برای گرفتن زاویه بهتر، دوربین را تغییر جهت دهد.
to catch the sunset, she had to slue her chair around.
برای تماشای غروب خورشید، او مجبور شد صندلی خود را بچرخاند.
the mechanic had to slue the engine to check the problem.
مکانیک مجبور شد موتور را تغییر جهت دهد تا مشکل را بررسی کند.
he slued the joystick to navigate through the game.
او جویاستیک را برای پیمایش در بازی تغییر جهت داد.
during the presentation, she slued the projector to show the slides.
در طول ارائه، او پروژکتور را برای نمایش اسلایدها تغییر جهت داد.
the photographer slued the lens to focus on the subject.
عکاس لنز را برای تمرکز روی سوژه تغییر جهت داد.
he had to slue his head to see the action happening behind him.
او مجبور شد سرش را بچرخاند تا ببیند چه اتفاقی پشت سرش می افتد.
the pilot slued the aircraft to align with the runway.
خلبان هواپیما را برای همراستا شدن با باند تغییر جهت داد.
to get a better view, she slued her body towards the window.
برای دیدن بهتر، او بدنش را به سمت پنجره چرخاند.
slue angle
زاویه اسلوی
slue rate
نرخ اسلو
slue direction
جهت اسلو
slue motion
حرکت اسلوی
slue axis
محور اسلو
slue control
کنترل اسلو
slue mechanism
مکانیزم اسلو
slue adjustment
تنظیم اسلو
slue error
خطای اسلو
slue offset
افست اسلو
the captain had to slue the ship to avoid the iceberg.
کاپیتان مجبور شد برای جلوگیری از برخورد با کوه یخ، کشتی را تغییر جهت دهد.
he decided to slue the camera to get a better angle.
او تصمیم گرفت برای گرفتن زاویه بهتر، دوربین را تغییر جهت دهد.
to catch the sunset, she had to slue her chair around.
برای تماشای غروب خورشید، او مجبور شد صندلی خود را بچرخاند.
the mechanic had to slue the engine to check the problem.
مکانیک مجبور شد موتور را تغییر جهت دهد تا مشکل را بررسی کند.
he slued the joystick to navigate through the game.
او جویاستیک را برای پیمایش در بازی تغییر جهت داد.
during the presentation, she slued the projector to show the slides.
در طول ارائه، او پروژکتور را برای نمایش اسلایدها تغییر جهت داد.
the photographer slued the lens to focus on the subject.
عکاس لنز را برای تمرکز روی سوژه تغییر جهت داد.
he had to slue his head to see the action happening behind him.
او مجبور شد سرش را بچرخاند تا ببیند چه اتفاقی پشت سرش می افتد.
the pilot slued the aircraft to align with the runway.
خلبان هواپیما را برای همراستا شدن با باند تغییر جهت داد.
to get a better view, she slued her body towards the window.
برای دیدن بهتر، او بدنش را به سمت پنجره چرخاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید