smoothen

[ایالات متحده]/ˈsmuːθən/
[بریتانیا]/ˈsmuːðən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صاف یا یکنواخت کردن
vt. آرام کردن یا تسکین دادن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsmoothens
صفت یا فعل حال استمراریsmoothening
زمان گذشتهsmoothened
قسمت سوم فعلsmoothened

عبارات و ترکیب‌ها

smoothen the edges

صاف کردن لبه‌ها

smoothen the surface

صاف کردن سطح

smoothen the process

صاف کردن روند

smoothen your skin

صاف کردن پوست شما

smoothen out wrinkles

صاف کردن چین و چروک‌ها

smoothen the transition

صاف کردن گذار

smoothen the flow

صاف کردن جریان

smoothen rough edges

صاف کردن لبه‌های زبر

smoothen communication

بهبود ارتباطات

smoothen your hair

صاف کردن موهای شما

جملات نمونه

we need to smoothen the rough edges of this project.

ما باید لبه‌های زبر این پروژه را از بین ببریم.

she used a special tool to smoothen the surface of the wood.

او از یک ابزار خاص برای از بین بردن زبری سطح چوب استفاده کرد.

practicing regularly can help smoothen your performance.

تمرین منظم می‌تواند به بهبود عملکرد شما کمک کند.

he tried to smoothen the conversation by changing the topic.

او سعی کرد با تغییر موضوع، گفتگو را آرام‌تر کند.

we should smoothen the transition to the new system.

ما باید انتقال به سیستم جدید را آسان‌تر کنیم.

using a moisturizer can help smoothen your skin.

استفاده از مرطوب کننده می‌تواند به صاف کردن پوست شما کمک کند.

to smoothen the process, we need clear communication.

برای آسان‌تر کردن روند، ما به ارتباطات واضح نیاز داریم.

the manager worked to smoothen relations between the teams.

مدیر برای بهبود روابط بین تیم‌ها تلاش کرد.

she took steps to smoothen the path for her colleagues.

او اقداماتی را برای آسان‌تر کردن مسیر همکارانش انجام داد.

they implemented strategies to smoothen the workflow.

آنها استراتژی‌هایی را برای بهبود جریان کار اجرا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید