snow-white hair
پوستی سفید مانند برف
snow-white dress
پوستی سفید مانند برف
snow-white skin
پوستی سفید مانند برف
snow-white color
رنگی سفید مانند برف
snow-white face
چهرهای سفید مانند برف
snow-white sheets
پردههای سفید مانند برف
snow-white walls
دیوارهای سفید مانند برف
snow-white roses
گلهای سفید مانند برف
snow-white tablecloth
پردهی میزی سفید مانند برف
snow-white purity
پاکی سفید مانند برف
she had snow-white skin and long, flowing hair.
پوستی سفید مانند برف و موی بلند و پر شدگی داشت.
the snow-white tablecloth contrasted beautifully with the dark wood table.
پردهٔ سفید مانند برف با میز چوب تیره زیبایی زیادی داشت.
he wore a snow-white suit to the wedding reception.
او یک پیامبر سفید مانند برف به جشن ازدواج پوشید.
the snow-white dove landed gently on her outstretched hand.
پرندهٔ سفید مانند برف به آرامی روی دست او که گشوده بود، نشست.
the bride looked radiant in her snow-white gown.
خانم ازدواج در لباس سفید مانند برف زیبا به نظر میرسید.
the snow-white curtains filtered the morning sunlight.
پردههای سفید مانند برف نور خورشید صبح را فیلتر کردند.
a snow-white horse galloped across the field.
یک اسب سفید مانند برف در میدان به سرعت راند.
the artist used snow-white paint to highlight the sculpture.
هنرمند از رنگ سفید مانند برف برای تاکید بر اسکلت استفاده کرد.
the snow-white fur of the arctic fox is a marvel of nature.
پشم سفید مانند برف فکس قطبی یک عجیب و غریب طبیعت است.
she dreamed of a snow-white castle in a faraway land.
او دربارهٔ یک قلعه سفید مانند برف در یک کشور دور از دسترس خوابید.
the snow-white lilies were the centerpiece of the floral arrangement.
گلهای لیلیوم سفید مانند برف مرکز تزئین گلها بودند.
snow-white hair
پوستی سفید مانند برف
snow-white dress
پوستی سفید مانند برف
snow-white skin
پوستی سفید مانند برف
snow-white color
رنگی سفید مانند برف
snow-white face
چهرهای سفید مانند برف
snow-white sheets
پردههای سفید مانند برف
snow-white walls
دیوارهای سفید مانند برف
snow-white roses
گلهای سفید مانند برف
snow-white tablecloth
پردهی میزی سفید مانند برف
snow-white purity
پاکی سفید مانند برف
she had snow-white skin and long, flowing hair.
پوستی سفید مانند برف و موی بلند و پر شدگی داشت.
the snow-white tablecloth contrasted beautifully with the dark wood table.
پردهٔ سفید مانند برف با میز چوب تیره زیبایی زیادی داشت.
he wore a snow-white suit to the wedding reception.
او یک پیامبر سفید مانند برف به جشن ازدواج پوشید.
the snow-white dove landed gently on her outstretched hand.
پرندهٔ سفید مانند برف به آرامی روی دست او که گشوده بود، نشست.
the bride looked radiant in her snow-white gown.
خانم ازدواج در لباس سفید مانند برف زیبا به نظر میرسید.
the snow-white curtains filtered the morning sunlight.
پردههای سفید مانند برف نور خورشید صبح را فیلتر کردند.
a snow-white horse galloped across the field.
یک اسب سفید مانند برف در میدان به سرعت راند.
the artist used snow-white paint to highlight the sculpture.
هنرمند از رنگ سفید مانند برف برای تاکید بر اسکلت استفاده کرد.
the snow-white fur of the arctic fox is a marvel of nature.
پشم سفید مانند برف فکس قطبی یک عجیب و غریب طبیعت است.
she dreamed of a snow-white castle in a faraway land.
او دربارهٔ یک قلعه سفید مانند برف در یک کشور دور از دسترس خوابید.
the snow-white lilies were the centerpiece of the floral arrangement.
گلهای لیلیوم سفید مانند برف مرکز تزئین گلها بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید