soliloquize

[ایالات متحده]/səˈlɪləkwʌɪz/
[بریتانیا]/səˈlɪləˌkwaɪz/

ترجمه

v. وقتی تنها هستید، افکار خود را بلند بگویید
شکل‌های واژه
زمان گذشتهsoliloquized
قسمت سوم فعلsoliloquized
شکل سوم شخص مفردsoliloquizes
صفت یا فعل حال استمراریsoliloquizing

عبارات و ترکیب‌ها

soliloquize alone

تک‌گویی در تنهایی

soliloquize loudly

تک‌گویی با صدای بلند

soliloquize dramatically

تک‌گویی به شکل دراماتیک

soliloquize quietly

تک‌گویی به آرامی

soliloquize in public

تک‌گویی در حضور عموم

soliloquize to oneself

تک‌گویی با خود

soliloquize about life

تک‌گویی درباره زندگی

soliloquize for effect

تک‌گویی برای تاثیرگذاری

soliloquize on stage

تک‌گویی روی صحنه

soliloquize in character

تک‌گویی در نقش

جملات نمونه

he likes to soliloquize when he's alone.

وقتی تنهاست، دوست دارد درونی‌نگری کند.

she often soliloquizes about her dreams.

او اغلب درباره‌ی رویاهایش درونی‌نگری می‌کند.

in the play, the character soliloquizes to express his inner thoughts.

در نمایش، شخصیت برای بیان افکار درونی خود درونی‌نگری می‌کند.

he would soliloquize while pacing back and forth.

او در حالی که این‌جا و آن‌جا قدم می‌زد، درونی‌نگری می‌کرد.

to soliloquize is to reveal one's true feelings.

درونی‌نگری به معنای آشکار کردن احساسات واقعی خود است.

she soliloquizes about her frustrations with work.

او درباره‌ی ناامیدی‌هایش از کار درونی‌نگری می‌کند.

many poets soliloquize to explore their creativity.

بسیاری از شاعران برای کشف خلاقیت خود درونی‌نگری می‌کنند.

during the quiet evening, he began to soliloquize.

در طول عصر آرام، او شروع به درونی‌نگری کرد.

she often soliloquizes in front of the mirror.

او اغلب در مقابل آینه درونی‌نگری می‌کند.

to soliloquize can be a way to process emotions.

درونی‌نگری می‌تواند راهی برای پردازش احساسات باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید