sop

[ایالات متحده]/sɒp/
[بریتانیا]/sɑp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی که برای آرامش یا خوشحال کردن کسی استفاده می‌شود
vt. غوطه‌ور کردن یا خیساندن (نان و غیره) در مایعات.
Word Forms
زمان گذشتهsopped
شکل سوم شخص مفردsops
قسمت سوم فعلsopped
صفت یا فعل حال استمراریsopping
جمعsops

جملات نمونه

sop up the water with a towel

آب را با حوله‌ای جذب کن

he used some bread to sop up the sauce.

او از مقداری نان برای جذب سس استفاده کرد.

sop up water with a paper towel.

آب را با حوله کاغذی جذب کن.

my agent telephones as a sop but never finds me work.

عامل من به عنوان یک راه حل تماس می گیرد اما هرگز کار پیدا نمی کند.

I'm not listening to a bunch of sorry sops phoning in and asking for Celine Dion pablum to ease their broken hearts.

من به هیچ وجه به گروهی از افراد ناراضی گوش نمی‌دهم که تلفن می‌کنند و از سِلین دیون می‌خواهند تا با غذا دادن به دل‌های شکسته، آن‌ها را آرام کنند.

نمونه‌های واقعی

The series isn't a sop to conservative values, or at least it's not only that.

سری یک جور مماشات با ارزش‌های محافظه‌کارانه نیست، یا حداقل فقط آن نیست.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

The Tory proposals look like a sop to them, ahead of an election.

پیشنهادهای توری شبیه یک مماشات با آنها به نظر می‌رسد، قبل از انتخابات.

منبع: The Economist (Summary)

" It's better when there's stew to sop up, " said Lem.

" بهتر است وقتی سوپ برای خوردن وجود دارد، " لِم گفت.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

Scarlett sopped the wheat cake in the gravy and put it in her mouth.

اسکارلت کیک گندم را در سس خیس کرد و در دهانش گذاشت.

منبع: Gone with the Wind

Fern's sneakers were sopping by the time she caught up with her father.

تا زمانی که فرن به پدرش رسید، کفش‌های ورزشی او خیس شده بودند.

منبع: Charlotte's Web

For Mr Ben Ali, and to a lesser extent Mr Mubarak, defending women's rights was a useful sop to the West.

برای آقای بن علی، و تا حدودی کمتر برای آقای مبارک، دفاع از حقوق زنان یک مماشات مفید با غرب بود.

منبع: The Economist - Comprehensive

" Poor Charlotte will be sopped, " was Lucy's reply.

" شارلوت بیچاره خیس خواهد شد، " پاسخ لوسی بود.

منبع: The Room with a View (Part 1)

Emerging, from his goblet, coughing, sopping wet but still grinning, he saw something calculated to raise his spirits even higher.

بیرون آمدن، از جام شرابش، سرفه کردن، خیس و هنوز در حال خنده، او چیزی را دید که برای بالا بردن روحیه اش محاسبه شده بود.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

And sopped their gravy with his biscuits.

و سس آنها را با بیسکویت هایش خیس کرد.

منبع: The heart is a lonely hunter.

'I used to sop bread down in the drops our Dad left.

'من عادت داشتم نان را در قطره هایی که پدرمان گذاشته بود، خیس کنم.

منبع: The heart is a lonely hunter.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید