spangle

[ایالات متحده]/'spæŋg(ə)l/
[بریتانیا]/'spæŋgl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. درخشان کردن یا نورانی کردن؛ تزئین کردن
n. شیء کوچک درخشان
vi. درخشان شدن یا نورانی شدن
Word Forms
زمان گذشتهspangled
شکل سوم شخص مفردspangles
جمعspangles
قسمت سوم فعلspangled
صفت یا فعل حال استمراریspangling

جملات نمونه

a spangled Christmas doll.

یک عروسک کریسمس براق

The sky was spangled with stars.

آسمان با ستاره ها آذین شده بود.

Lights spangled the night skyline.

چراغ ها خط افق شب را آذین داده بودند.

they struck up the ‘Star-Spangled Banner’.

آنها سرود «پرچم ستاره‌دار» را آغاز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید