spank

[ایالات متحده]/spæŋk/
[بریتانیا]/spæŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با دست باز ضربه زدن؛ به کودک بر روی نشیمن ضربه زدن
n. یک ضربه

عبارات و ترکیب‌ها

give a spanking

تنبیه با تنبیه بدنی

punish by spanking

تنبیه با تنبیه بدنی

deserve a spanking

لایق تنبیه بدنی بودن

spanked for misbehaving

به دلیل رفتار نامناسب تنبیه شد

receive a spanking

دریافت تنبیه بدنی

spank for discipline

تنبیه برای انضباط

spank for disobedience

تنبیه برای نافرمانی

جملات نمونه

a spanking clean shirt.

یک پیراهن کاملاً تمیز

very proud of their spanking new kitchen

بسیار مفتخر به آشپزخانه نو و تمیزشان هستند.

we had a spanking time.

ما اوقات خوبی داشتیم.

a spanking white Rolls Royce.

یک رولز رویس سفید براق

A spanking breeze is a boon to sailors.

نسیمی دلپذیر یک نعمت برای دریانوردان است.

If you’re naughty, mother will spank you.

اگر بد باشید، مادر شما را تنبیه خواهد کرد.

gave the child a spanking; was given life imprisonment for the crime.

به کودک تنبیه کردیم؛ به دلیل این جرم به حبس ابد محکوم شد.

she was spanked for spilling ink on the carpet.

او به دلیل ریختن جوهر روی فرش تنبیه شد.

Spanking is an indignity to a teenager.

کتک زدن یک نوجوان، نوعی بی‌احترامی است.

Then, as they were just passing the Round Tower, the young man shouted: "Stand by there to lower the topsails and jib; brail up the spanker!"

سپس، همانطور که تازه از کنار برج گرد می‌گذشتند، جوان فریاد زد: «آماده باشید تا بادبان‌های بالا و بادبان مثلثی را پایین بیاورید؛ اسپنکر را بالا بکشید!»

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید