give a spanking
تنبیه با تنبیه بدنی
punish by spanking
تنبیه با تنبیه بدنی
deserve a spanking
لایق تنبیه بدنی بودن
spanked for misbehaving
به دلیل رفتار نامناسب تنبیه شد
receive a spanking
دریافت تنبیه بدنی
spank for discipline
تنبیه برای انضباط
spank for disobedience
تنبیه برای نافرمانی
a spanking clean shirt.
یک پیراهن کاملاً تمیز
very proud of their spanking new kitchen
بسیار مفتخر به آشپزخانه نو و تمیزشان هستند.
we had a spanking time.
ما اوقات خوبی داشتیم.
a spanking white Rolls Royce.
یک رولز رویس سفید براق
A spanking breeze is a boon to sailors.
نسیمی دلپذیر یک نعمت برای دریانوردان است.
If you’re naughty, mother will spank you.
اگر بد باشید، مادر شما را تنبیه خواهد کرد.
gave the child a spanking; was given life imprisonment for the crime.
به کودک تنبیه کردیم؛ به دلیل این جرم به حبس ابد محکوم شد.
she was spanked for spilling ink on the carpet.
او به دلیل ریختن جوهر روی فرش تنبیه شد.
Spanking is an indignity to a teenager.
کتک زدن یک نوجوان، نوعی بیاحترامی است.
Then, as they were just passing the Round Tower, the young man shouted: "Stand by there to lower the topsails and jib; brail up the spanker!"
سپس، همانطور که تازه از کنار برج گرد میگذشتند، جوان فریاد زد: «آماده باشید تا بادبانهای بالا و بادبان مثلثی را پایین بیاورید؛ اسپنکر را بالا بکشید!»
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید