| جمع | sparers |
no sparer
هیچ گونه صرف نمیکند
life sparer
صرف کننده زندگی
time sparer
صرف کننده وقت
expense sparer
صرف کننده هزینه
sparer of none
هیچ کسی صرف نمیکند
rod sparer
صرف کننده چوب
sparer rib
صرف کننده گریه
a sparer
یک صرف کننده
the sparer
صرف کننده
spoil sparer
صرف کننده فساد
she lives a sparer lifestyle than her minimalist friends.
آن ها از دوستان خود که افراد مینیمالیست هستند، سبک زندگی ساده تری دارد.
the monk was sparer with words than anyone i've met.
راهبه از لحاظ کلامی از هر کسی که من دیده ام، ساده تر بود.
he became sparer in his spending after the recession.
او پس از رکود اقتصادی در مصرف خود ساده تر شد.
her diet became progressively sparer over the years.
رژیم غذایی او به طور پی در پی ساده تر شد.
the sparer eater at the table barely touched his food.
کسی که کمترین مقدار غذا می خورد، غذایش را تقریباً نمی لمس کرد.
artists often prefer sparer palettes for their work.
هنرمندان اغلب برای کار خود از رنگی های ساده تر ترجیح می دهند.
the poet's later work was noticeably sparer in language.
کارهای بعدی شاعر به طور قابل توجهی از لحاظ زبان ساده تر بود.
she maintained a sparer schedule than her colleagues.
او از همکاران خود جدولی ساده تر را حفظ کرد.
his writing style grew progressively sparer with each novel.
سبک نویسندگی او با هر رمان به طور پی در پی ساده تر شد.
the furniture in the new apartment was sparer than before.
مبلمان در آپارتمان جدید از قبل ساده تر بود.
she gave a sparer donation than expected.
او از همانچه که انتظار داشتند، کمتری به عنوان هدیه داد.
he proved to be a sparer judge of character than his friend.
او ثابت کرد که از دوستش به عنوان قضاوت کننده ای ساده تر است.
no sparer
هیچ گونه صرف نمیکند
life sparer
صرف کننده زندگی
time sparer
صرف کننده وقت
expense sparer
صرف کننده هزینه
sparer of none
هیچ کسی صرف نمیکند
rod sparer
صرف کننده چوب
sparer rib
صرف کننده گریه
a sparer
یک صرف کننده
the sparer
صرف کننده
spoil sparer
صرف کننده فساد
she lives a sparer lifestyle than her minimalist friends.
آن ها از دوستان خود که افراد مینیمالیست هستند، سبک زندگی ساده تری دارد.
the monk was sparer with words than anyone i've met.
راهبه از لحاظ کلامی از هر کسی که من دیده ام، ساده تر بود.
he became sparer in his spending after the recession.
او پس از رکود اقتصادی در مصرف خود ساده تر شد.
her diet became progressively sparer over the years.
رژیم غذایی او به طور پی در پی ساده تر شد.
the sparer eater at the table barely touched his food.
کسی که کمترین مقدار غذا می خورد، غذایش را تقریباً نمی لمس کرد.
artists often prefer sparer palettes for their work.
هنرمندان اغلب برای کار خود از رنگی های ساده تر ترجیح می دهند.
the poet's later work was noticeably sparer in language.
کارهای بعدی شاعر به طور قابل توجهی از لحاظ زبان ساده تر بود.
she maintained a sparer schedule than her colleagues.
او از همکاران خود جدولی ساده تر را حفظ کرد.
his writing style grew progressively sparer with each novel.
سبک نویسندگی او با هر رمان به طور پی در پی ساده تر شد.
the furniture in the new apartment was sparer than before.
مبلمان در آپارتمان جدید از قبل ساده تر بود.
she gave a sparer donation than expected.
او از همانچه که انتظار داشتند، کمتری به عنوان هدیه داد.
he proved to be a sparer judge of character than his friend.
او ثابت کرد که از دوستش به عنوان قضاوت کننده ای ساده تر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید