speared the attack
حمله را از سر گذراند
speared by him
توسط او از سر گذرانده شد
speared a deer
یک گوزن را از سر گذراند
spearing relentlessly
به طور بیوقفه از سر گذراندن
speared the ball
توپ را از سر گذراند
speared forward
به جلو از سر گذراند
speared a fish
یک ماهی را از سر گذراند
speared it
آن را از سر گذراند
speared quickly
به سرعت از سر گذراند
speared the line
خط را از سر گذراند
the knight speared a wild boar during the hunt.
شوالیه در حین شکار، یک گراز وحشی را با نیزه زخمی کرد.
he speared the oncoming attacker with surprising speed.
او با سرعت شگفت انگیزی مهاجم در حال نزدیک شدن را با نیزه زخمی کرد.
the javelin speared into the target with pinpoint accuracy.
نیزه با دقت مثال زدنی به هدف برخورد کرد.
the fisherman speared a large fish near the reef.
ماهیگیر یک ماهی بزرگ را در نزدیکی صخره با نیزه شکار کرد.
she speared the balloon with a long, slender needle.
او بادکنک را با یک سوزن بلند و باریک سوراخ کرد.
the angry crowd speared their frustration at the government.
جمعیت خشمگین، خشم خود را به سمت دولت نشانه رفتند.
the athlete speared the water during the diving competition.
ورزشکار در طول مسابقه شیرجه، وارد آب شد.
he speared the pineapple with a sharp knife to peel it.
او برای پوست کندن آن، آناناس را با یک چاقوی تیز سوراخ کرد.
the child speared a grape with a plastic fork.
کودک یک انگور را با یک چنگال پلاستیکی سوراخ کرد.
the artist speared the canvas with a thick brush.
هنرمند بوم نقاشی را با یک قلم موی ضخیم سوراخ کرد.
the brave warrior speared his way through the enemy ranks.
جنگجوی شجاع با نیزه از میان صفوف دشمن گذشت.
speared the attack
حمله را از سر گذراند
speared by him
توسط او از سر گذرانده شد
speared a deer
یک گوزن را از سر گذراند
spearing relentlessly
به طور بیوقفه از سر گذراندن
speared the ball
توپ را از سر گذراند
speared forward
به جلو از سر گذراند
speared a fish
یک ماهی را از سر گذراند
speared it
آن را از سر گذراند
speared quickly
به سرعت از سر گذراند
speared the line
خط را از سر گذراند
the knight speared a wild boar during the hunt.
شوالیه در حین شکار، یک گراز وحشی را با نیزه زخمی کرد.
he speared the oncoming attacker with surprising speed.
او با سرعت شگفت انگیزی مهاجم در حال نزدیک شدن را با نیزه زخمی کرد.
the javelin speared into the target with pinpoint accuracy.
نیزه با دقت مثال زدنی به هدف برخورد کرد.
the fisherman speared a large fish near the reef.
ماهیگیر یک ماهی بزرگ را در نزدیکی صخره با نیزه شکار کرد.
she speared the balloon with a long, slender needle.
او بادکنک را با یک سوزن بلند و باریک سوراخ کرد.
the angry crowd speared their frustration at the government.
جمعیت خشمگین، خشم خود را به سمت دولت نشانه رفتند.
the athlete speared the water during the diving competition.
ورزشکار در طول مسابقه شیرجه، وارد آب شد.
he speared the pineapple with a sharp knife to peel it.
او برای پوست کندن آن، آناناس را با یک چاقوی تیز سوراخ کرد.
the child speared a grape with a plastic fork.
کودک یک انگور را با یک چنگال پلاستیکی سوراخ کرد.
the artist speared the canvas with a thick brush.
هنرمند بوم نقاشی را با یک قلم موی ضخیم سوراخ کرد.
the brave warrior speared his way through the enemy ranks.
جنگجوی شجاع با نیزه از میان صفوف دشمن گذشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید