spellcaster

[ایالات متحده]//ˈspelˌkɑːstə//
[بریتانیا]//ˈspɛlˌkæstɚ//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد یا موجود که نیروهای سحر را می‌پردازد؛ یک کارشناس سحر و جادو؛ (در بازی‌ها/داستان‌های خیالی) یک کلاس یا واحد شخصیت که به کارگیری نیروهای سحر می‌پردازد؛ (به طور گسترده‌تر، آنلاین) نوعی فرد سحرکار؛ همچنین در مواردی مانند استراتژی "مالک یک حیوان سحرکار" نیز استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

skilled spellcaster

جادوگر ماهر

young spellcaster

جادوگر جوان

powerful spellcaster

جادوگر قدرتمند

spellcaster guild

گیلدا جادوگران

spellcasters unite

جادوگران یک شویید

spellcaster duel

مقابله جادوگران

spellcaster training

آموزش جادوگر

spellcaster apprentice

تلمیذ جادوگر

spellcaster's staff

چوب جادوگر

retired spellcaster

جادوگر بازنشسته

جملات نمونه

the spellcaster cast a powerful spell to shield the village from the storm.

جادوگر یک جادوی قوی را برای محافظت روستا از باران بزرگ پرتاب کرد.

as a novice spellcaster, she practiced her spellbook every night by candlelight.

به عنوان یک جادوگر جوان، او هر شب با نور شمع خود را از کتاب جادویش تمرین می‌کرد.

the spellcaster whispered an incantation and summoned a faint blue flame.

جادوگر یک راز را فریاد زد و یک آتش آبی ضعیف را فراخواند.

a skilled spellcaster can channel arcane energy without losing focus.

یک جادوگر ماهر می‌تواند انرژی‌های جادویی را بدون از دست دادن تمرکز هدایت کند.

the spellcaster prepared a defensive ward before entering the ancient ruins.

جادوگر قبل از ورود به باقی‌مانده‌های باستانی یک حفاظت کننده دفاعی آماده کرد.

the spellcaster relied on a magic staff to amplify his strongest spells.

جادوگر به یک چوب جادویی برای تقویت قوی‌ترین جادوهایش وابسته بود.

during the duel, the spellcaster broke the enemy's curse with a single gesture.

در حین دوچشمه، جادوگر با یک حرکت ساده نحس دشمن را شکست.

the spellcaster studied forbidden magic, but he knew the risks.

جادوگر جادوی ممنوع را مطالعه کرد، اما او خطرات آن را می‌دانست.

every spellcaster needs a reliable spellbook and steady hands under pressure.

هر جادوگری به یک کتاب جادوی قابل اعتماد و دست‌هایی پایدار در زمان فشار نیاز دارد.

the spellcaster brewed a mana potion to recover after the long battle.

جادوگر یک نوشیدنی منا تهیه کرد تا پس از مبارزه طولانی بازگردد.

the spellcaster mastered elemental magic and learned to control lightning.

جادوگر جادوی عناصر را مسلط شد و یاد گرفت که برق را کنترل کند.

at dawn, the spellcaster performed a ritual to cleanse the haunted forest.

در آغاز روز، جادوگر یک طقوس انجام داد تا جنگل شبح‌گرد را پاک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید