spidery

[ایالات متحده]/'spaɪd(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'spaɪdəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای پاهای بلند و باریک؛ شبیه به عنکبوت؛ شبیه به تار عنکبوت.

عبارات و ترکیب‌ها

spidery legs

پا‌های عنکبوتی

spidery handwriting

خط عنکبوتی

spidery appearance

ظاهر عنکبوتی

جملات نمونه

Her spidery handwriting was difficult to read.

خط دست عنکبوتی او خواندن آن را دشوار می‌کرد.

The spidery cracks in the ceiling indicated structural damage.

ترک‌های عنکبوتی در سقف نشان‌دهنده آسیب سازه‌ای بود.

She felt a spidery touch on her arm.

او یک لمس عنکبوتی روی بازویش احساس کرد.

The spidery lines on the map showed the hiking trails.

خطوط عنکبوتی روی نقشه مسیرهای پیاده‌روی را نشان می‌داد.

He had a spidery frame, with long limbs and slender fingers.

او بدنی عنکبوتی داشت، با اندام‌های بلند و انگشتان باریک.

The spidery cracks in the old painting made it look fragile.

ترک‌های عنکبوتی در نقاشی قدیمی آن را شکننده نشان می‌داد.

She could feel the spidery threads of the spider web brushing against her face.

او می‌توانست رشته‌های عنکبوتی تارهای عنکبوت را احساس کند که روی صورتش می‌زد.

The spidery shadows danced on the wall as the candle flickered.

سایه‌های عنکبوتی روی دیوار می‌رقصیدند، زیرا شمع چشمک می‌زد.

The spidery creature scuttled across the floor, making her shiver.

موجود عنکبوتی به سرعت روی زمین حرکت کرد و باعث لرزش او شد.

Her spidery movements were eerie, as if she was under a spell.

حرکات عنکبوتی او عجیب و غریب بود، گویی که تحت سحر و جادو بود.

نمونه‌های واقعی

" And they cooperate into subduing prey together like a tiny, spidery pride of lions."

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American June 2020 Compilation

There are names, written in Kiefer's spidery hand, great figures of all the Germanic peoples from history, culture, art...

نام‌ها وجود دارند، با خط عنکبوتی کیفر نوشته شده‌اند، چهره‌های بزرگ از همه اقوام ژرمنی از تاریخ، فرهنگ، هنر...

منبع: BBC documentary "Civilization"

The fire was the only source of light in the room; it was casting long, spidery shadows upon the walls.

آتش تنها منبع نور در اتاق بود؛ سایه‌های بلند و عنکبوتی روی دیوارها می‌تاباند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

He crooked a finger at Bond in a silent, spidery summons.

او با اشاره‌ای خاموش و عنکبوتی به بند اشاره کرد.

منبع: Casino Royale of the 007 series

Can never read his spidery writing.

هرگز نمی‌توانم خط عنکبوتی او را بخوانم.

منبع: Gentleman Jack

The  art was everywhere—spidery black words laced across a bright red background staining my feed.

هنر همه جا بود - کلمات سیاه عنکبوتی که در پس‌زمینه‌ای قرمز روشن بافته شده بودند و فید من را لکه‌دار می‌کردند.

منبع: Radio Laboratory

The boy looked at the back of the picture of the man and saw in black spidery ink " John, Aug' 15 Ballintoye."

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

Also don't like to put too much on 'cause if it gets clumpy or starts to look spidery, then I haven't done my job correctly.

همچنین دوست ندارم زیاد روی آن بگذارم، زیرا اگر گلوله ای شود یا شروع به نظر عنکبوتی کند، به درستی کار خود را انجام نداده ام.

منبع: Celebrity Skincare Tips

Yeah. - And you also are like, there's a real, which you're- - Yeah. - You're not like, I mean, it's a character. - Kinda slinky, it's all very... - I guess it's a little spidery or something to her that very rigid.

بله. - و شما هم مثل این هستید، یک واقعیت وجود دارد که شما هستید - بله. - شما مثل این نیستید، من دارم میگم، یک شخصیت است. - کمی مارپیچ، همه چیز خیلی... - حدس می‌زنم برای او کمی عنکبوتی یا چیز دیگری است که خیلی سفت و سخت است.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید