spindling growth
رشد نخ مانند
spindling tree
درخت نخ مانند
spindling limbs
اندام نخ مانند
spindling figure
شخصیت نخ مانند
spindling plant
گیاه نخ مانند
spindling legs
پاهای نخ مانند
spindling stems
ساقه های نخ مانند
spindling vines
سرشاخه های نخ مانند
spindling branches
شاخه های نخ مانند
spindling design
طراحی نخ مانند
the spindling tree branches swayed in the wind.
شاخه های بلند و باریک درخت در باد تاب می خوردند.
she noticed the spindling figure of a child in the distance.
او شخصيت كودك لاغر و بلند را در دوردست متوجه شد.
the artist painted a spindling tower against the sunset.
هنرمند یک برج بلند و باریک را در برابر غروب خورشید نقاشی کرد.
his spindling legs made him look taller than he actually was.
پاهای بلند و باریکش باعث می شد قدبلاتری از آنچه واقعا بود به نظر برسد.
the spindling vines climbed up the old wall.
سرشاخه های بلند و باریک روی دیوار قدیمی بالا رفتند.
she wore a spindling necklace that caught everyone's attention.
او یک گردنبند بلند و باریک به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.
the spindling shadows stretched across the floor.
سایههای بلند و باریک در سراسر کف گسترده شده بودند.
they found a spindling path through the dense forest.
آنها یک مسیر باریک و طولانی را در میان جنگل انبوه پیدا کردند.
the spindling structure of the spider web was fascinating.
ساختار بلند و باریک تار عنکبوت جذاب بود.
his spindling fingers danced over the piano keys.
انگشتان بلند و باریکش روی کلیدهای پیانو رقصیدند.
spindling growth
رشد نخ مانند
spindling tree
درخت نخ مانند
spindling limbs
اندام نخ مانند
spindling figure
شخصیت نخ مانند
spindling plant
گیاه نخ مانند
spindling legs
پاهای نخ مانند
spindling stems
ساقه های نخ مانند
spindling vines
سرشاخه های نخ مانند
spindling branches
شاخه های نخ مانند
spindling design
طراحی نخ مانند
the spindling tree branches swayed in the wind.
شاخه های بلند و باریک درخت در باد تاب می خوردند.
she noticed the spindling figure of a child in the distance.
او شخصيت كودك لاغر و بلند را در دوردست متوجه شد.
the artist painted a spindling tower against the sunset.
هنرمند یک برج بلند و باریک را در برابر غروب خورشید نقاشی کرد.
his spindling legs made him look taller than he actually was.
پاهای بلند و باریکش باعث می شد قدبلاتری از آنچه واقعا بود به نظر برسد.
the spindling vines climbed up the old wall.
سرشاخه های بلند و باریک روی دیوار قدیمی بالا رفتند.
she wore a spindling necklace that caught everyone's attention.
او یک گردنبند بلند و باریک به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.
the spindling shadows stretched across the floor.
سایههای بلند و باریک در سراسر کف گسترده شده بودند.
they found a spindling path through the dense forest.
آنها یک مسیر باریک و طولانی را در میان جنگل انبوه پیدا کردند.
the spindling structure of the spider web was fascinating.
ساختار بلند و باریک تار عنکبوت جذاب بود.
his spindling fingers danced over the piano keys.
انگشتان بلند و باریکش روی کلیدهای پیانو رقصیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید