spindling

[ایالات متحده]/ˈspɪndlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈspɪndlɪŋ/

ترجمه

n. یک شخص یا چیز باریک
adj. باریک

عبارات و ترکیب‌ها

spindling growth

رشد نخ مانند

spindling tree

درخت نخ مانند

spindling limbs

اندام نخ مانند

spindling figure

شخصیت نخ مانند

spindling plant

گیاه نخ مانند

spindling legs

پاهای نخ مانند

spindling stems

ساقه های نخ مانند

spindling vines

سرشاخه های نخ مانند

spindling branches

شاخه های نخ مانند

spindling design

طراحی نخ مانند

جملات نمونه

the spindling tree branches swayed in the wind.

شاخه های بلند و باریک درخت در باد تاب می خوردند.

she noticed the spindling figure of a child in the distance.

او شخصيت كودك لاغر و بلند را در دوردست متوجه شد.

the artist painted a spindling tower against the sunset.

هنرمند یک برج بلند و باریک را در برابر غروب خورشید نقاشی کرد.

his spindling legs made him look taller than he actually was.

پاهای بلند و باریکش باعث می شد قدبلاتری از آنچه واقعا بود به نظر برسد.

the spindling vines climbed up the old wall.

سرشاخه های بلند و باریک روی دیوار قدیمی بالا رفتند.

she wore a spindling necklace that caught everyone's attention.

او یک گردنبند بلند و باریک به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.

the spindling shadows stretched across the floor.

سایه‌های بلند و باریک در سراسر کف گسترده شده بودند.

they found a spindling path through the dense forest.

آنها یک مسیر باریک و طولانی را در میان جنگل انبوه پیدا کردند.

the spindling structure of the spider web was fascinating.

ساختار بلند و باریک تار عنکبوت جذاب بود.

his spindling fingers danced over the piano keys.

انگشتان بلند و باریکش روی کلیدهای پیانو رقصیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید