wrenched

[ایالات متحده]/rɛntʃt/
[بریتانیا]/rɛnʧt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی نقلی wrench؛ به شدت پیچاندن؛ با پیچاندن آسیب رساندن؛ ایجاد درد عاطفی کردن؛ ایجاد اندوه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wrenched arm

بازوی درهم شکسته

wrenched heart

قلب درهم شکسته

wrenched back

پشت درهم شکسته

wrenched neck

گردن درهم شکسته

wrenched ankle

مچ پا درهم شکسته

wrenched shoulder

شانه‌ی درهم شکسته

wrenched emotions

احساسات درهم شکسته

wrenched fate

سرنوشت درهم شکسته

wrenched soul

روح درهم شکسته

wrenched feelings

احساسات درهم شکسته

جملات نمونه

he wrenched his back while lifting the heavy box.

او در حین بلند کردن جعبه سنگین، کمر خود را پیچاند.

the mechanic wrenched the bolt tightly to secure it.

مکانیک پیچ را محکم بست تا آن را محکم کند.

she wrenched the door open in frustration.

او در حالی که ناامید بود، در را با زور باز کرد.

his heart wrenched at the sight of the abandoned puppy.

صحنه سگ ولگرد باعث شد قلبش به درد بیاید.

the injury wrenched his chances of playing in the tournament.

این آسیب، شانس او را برای بازی در مسابقات از بین برد.

she wrenched her arm during the fall.

او در حین سقوط، بازوی خود را پیچاند.

he wrenched the truth from her after much persuasion.

او پس از اصرار زیاد، حقیقت را از او گرفت.

the storm wrenched the branches from the trees.

طوفان شاخه ها را از درختان جدا کرد.

she felt her heart wrenched with sorrow at the news.

با شنیدن این خبر، قلبش از غم به درد آمد.

he wrenched the steering wheel to avoid the accident.

او برای جلوگیری از تصادف، فرمان را به شدت چرخاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید