starveling

[ایالات متحده]/ˈstɑːv.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstɑːr.vəl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که گرسنه است؛ شخصی که به دلیل گرسنگی لاغر است
adj. گرسنه؛ فقیر؛ لاغر به دلیل گرسنگی؛ فقیر
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

starveling child

کودک گرسنه

starveling artist

هنرمند گرسنه

starveling poet

شاعر گرسنه

starveling youth

جوان گرسنه

starveling creature

موجود گرسنه

starveling figure

شخصیت گرسنه

starveling beggar

گدا گرسنه

starveling soul

روح گرسنه

starveling wanderer

گردشگر گرسنه

starveling animal

حیوان گرسنه

جملات نمونه

the starveling child looked longingly at the food.

کودک گرسنه با حسرت به غذا نگاه کرد.

in the story, the starveling dog followed the hero.

در داستان، سگ گرسنه قهرمان را تعقیب کرد.

the starveling artist struggled to find inspiration.

هنرمند گرسنه برای یافتن الهام تلاش کرد.

he felt like a starveling in a world of abundance.

او احساس می‌کرد در دنیایی پر از فراوانی، گرسنه است.

the starveling kitten meowed for attention.

بچه گربه گرسنه برای جلب توجه میانه کرد.

she donated food to the starveling families in need.

او غذا به خانواده‌های گرسنه نیازمند اهدا کرد.

the starveling poet wrote about his struggles.

شاعر گرسنه در مورد مشکلات خود نوشت.

they rescued a starveling animal from the street.

آنها یک حیوان گرسنه را از خیابان نجات دادند.

the story featured a starveling character seeking food.

داستان شامل شخصیتی گرسنه بود که به دنبال غذا می‌گشت.

he felt like a starveling after skipping breakfast.

او بعد از حذف صبحانه احساس کرد که گرسنه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید