stoppings

[ایالات متحده]/'stɔpiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطع; مانع; پیشگیری
v. متوقف شدن; جلوگیری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stop immediately

متوقف شوید

stopping time

زمان توقف

stopping point

نقطه توقف

stopping power

قدر توقف

stopping distance

فاصله توقف

جملات نمونه

was successful in stopping the leak of oil.

در متوقف کردن نشت روغن موفق بود.

Are you stopping to drink tea?

آیا متوقف می‌شوید تا چای بنوشید؟

He's stopping at Tom's in town.

او در حال توقف در خانه تام در شهر است.

Stopping the car short caused a pileup on the highway.

توقف ناگهانی اتومبیل باعث ایجاد ترافیک سنگین در بزرگراه شد.

suddenly stopping the drug may result in cold turkey.

توقف ناگهانی دارو ممکن است منجر به ترک ناگهانی شود.

was whistle-stopping and glad-handing for the last five months.

در پنج ماه گذشته در حال توقف و خوش‌گویی بوده است.

I am in favor of stopping work now.

من موافق توقف کار در حال حاضر هستم.

Stopping the car short caused a pileup on the superhighway.

توقف ناگهانی اتومبیل باعث ایجاد ترافیک سنگین در اتوبان شد.

they loitered along in the sunshine, stopping at the least excuse.

آنها در آفتاب قدم زنان به راه ادامه دادند و بهانه‌ای برای توقف داشتند.

My printer’s gone haywire. It keeps stopping and starting.

چاپگر من خراب شده است. مدام متوقف و شروع به کار می‌کند.

3 The real solution is to punish teams that overcommit to stopping Yao.

3 راه حل واقعی این است که تیم‌هایی را که بیش از حد متعهد به متوقف کردن یاو هستند، مجازات کرد.

A red bus is stopping at the bus stop.

اتوبوس قرمز در ایستگاه اتوبوس توقف می‌کند.

Instead of stopping to speak, she passed by with only a distant nod.

به جای توقف برای صحبت کردن، او با یک اشاره سر به دوردست از کنارش گذشت.

The sudden stopping of the car plunged him forwards.

توقف ناگهانی اتومبیل او را به جلو پرتاب کرد.

The rope had twisted itself around the wheel, stopping the motor.

طناب دور چرخ پیچیده بود و موتور را متوقف کرد.

slowly they advanced, stopping every so often and then reorienting themselves.

به آرامی پیشروی کردند، هر از گاهی توقف می‌کردند و سپس خود را دوباره جهت‌دهی می‌کردند.

The most commonly cited reasons for stopping the treatment were lack of efficacy and side effects.

شایع‌ترین دلایل توقف درمان، عدم اثربخشی و عوارض جانبی بود.

The travelers were hindered by storms throughout their journey. Often the word implies stopping or prevention:

سفر کنندگان در طول سفر خود با طوفان‌ها روبرو شدند. اغلب این کلمه به معنای توقف یا پیشگیری است:

By stopping all payments to her sons, she made all three of them poor at one blow.

با توقف پرداخت به پسرانش، او به یکباره همه آنها را فقیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید