stupide

[ایالات متحده]/stjuːˈpɪd/
[بریتانیا]/stuːˈpɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کم هوش یا بدون عقل سلیم
شکل‌های واژه
صفت عالیstupidest

جملات نمونه

that was a stupid mistake.

این یک خطا غلط بود.

don't be so stupid.

چنین غلط باش ن.

he made a stupid decision.

او یک تصمیم غلط گرفت.

it's stupid to worry about that.

درباره آن نگرانی داشتن غلط است.

she had a stupid idea.

او یک ایده غلط داشت.

that stupid dog broke the vase.

آن سگ غلط لوازم شکست.

i felt stupid for asking.

من به خاطر پرسیدن غلط احساس کردم.

it's a stupid rule.

این یک قانون غلط است.

he said something stupid.

او چیزی غلط گفت.

stop acting so stupid.

دیگر چنین غلط رفتار نکن.

the movie had a stupid ending.

فیلم یک پایان غلط داشت.

that's the stupidest thing i've heard.

این غلط ترین چیزی است که من شنیده ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید