subdivide

[ایالات متحده]/sʌbdɪ'vaɪd/
[بریتانیا]/'sʌbdɪvaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تقسیم به بخش‌ها یا قسمت‌های کوچکتر؛ تقسیم بیشتر

عبارات و ترکیب‌ها

subdivide the topic

تقسیم موضوع

جملات نمونه

each muscle fibre is subdivided into smaller fibrils.

هر فیبر عضلانی به فیبریل های کوچکتر تقسیم می شود.

the heading was subdivided into eight separate sections.

عنوان به هشت بخش جداگانه تقسیم شد.

The compound was subdivided into four living areas.

ترکیب به چهار منطقه مسکونی تقسیم شد.

Genera may be subdivided into subgenera, and also, especially in plant taxonomy, into sections, subsection, series, and subseries.

سرده‌ها ممکن است به زیرسرده‌ها تقسیم شوند و همچنین، به ویژه در گیاه‌شناسی، به بخش‌ها، زیربخش‌ها، سری‌ها و زیرسری‌ها تقسیم شوند.

Software subdivision and "virtual frequency conversion" technology were adopted in this solution, which realized multigrade, adaptive subdivided drive in operation of stepping motor.

در این راه حل از تقسیم نرم افزار و فناوری "تبدیل فرکانس مجازی" استفاده شد که منجر به درایو تقسیم شده چند درجه ای و تطبیقی در عملکرد موتور پله ای شد.

The land was subdivided into smaller lots for development.

زمین به قطعات کوچکتر برای توسعه تقسیم شد.

It is common to subdivide a large company into smaller departments.

معمولاً یک شرکت بزرگ به بخش‌های کوچکتر تقسیم می‌شود.

The book is subdivided into three main sections for easier reading.

کتاب به سه بخش اصلی برای سهولت در خواندن تقسیم شده است.

They decided to subdivide the project into smaller tasks to manage it better.

آنها تصمیم گرفتند پروژه را به وظایف کوچکتر تقسیم کنند تا بهتر آن را مدیریت کنند.

The city council voted to subdivide the land for residential purposes.

شورای شهر رای به تقسیم زمین برای اهداف مسکونی داد.

The market can be subdivided into different segments based on consumer behavior.

بازار را می‌توان بر اساس رفتار مصرف‌کننده به بخش‌های مختلف تقسیم کرد.

The report will be subdivided into sections for a clearer presentation.

گزارش به بخش‌هایی تقسیم خواهد شد تا ارائه واضح‌تری داشته باشد.

The project manager decided to subdivide the team into smaller groups for better coordination.

مدیر پروژه تصمیم گرفت تیم را به گروه‌های کوچکتر تقسیم کند تا هماهنگی بهتری حاصل شود.

The company plans to subdivide the product line to target different customer demographics.

شرکت قصد دارد خط تولید را برای هدف قرار دادن جمعیت مشتریان مختلف تقسیم کند.

The curriculum is subdivided into various subjects to provide a well-rounded education.

برنامه درسی به دروس مختلف تقسیم شده است تا آموزش جامعی ارائه دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید