sublimated

[ایالات متحده]/ˈsʌblɪmeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈsʌblɪˌmeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشتهٔ نقلی sublimate؛ برای تصفیه یا پالایش

عبارات و ترکیب‌ها

sublimated emotions

احساسات فروخورده

sublimated desires

خواسته های فروخورده

sublimated thoughts

افکار فروخورده

sublimated energy

انرژی فروخورده

sublimated creativity

خلاقیت فروخورده

sublimated feelings

احساسات فروخورده

sublimated instincts

غریزه های فروخورده

sublimated passions

اشتیاقات فروخورده

sublimated experiences

تجربه‌های فروخورده

جملات نمونه

her emotions were sublimated into art.

احساسات او به هنر تبدیل شدند.

he sublimated his anger through writing.

او خشم خود را از طریق نوشتن فرو نشاند.

the scientist sublimated the substance for the experiment.

دانشمند ماده را برای آزمایش فرو نشاند.

they sublimated their fears into motivation.

آنها ترس‌های خود را به انگیزه تبدیل کردند.

her grief was sublimated into a powerful performance.

غم او به یک اجرای قدرتمند تبدیل شد.

the team sublimated their frustrations into teamwork.

تیم ناامیدی‌های خود را به کار گروهی تبدیل کرد.

he sublimated his passion for music into a career.

او اشتیاق خود به موسیقی را به یک شغل تبدیل کرد.

art can help people sublimated their experiences.

هنر می‌تواند به مردم کمک کند تا تجربیات خود را فرو نشاند.

she sublimated her anxiety into focused energy.

او اضطراب خود را به انرژی متمرکز تبدیل کرد.

they sublimated their differences into a common goal.

آنها تفاوت‌های خود را به یک هدف مشترک تبدیل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید