| جمع | subscales |
subscale measurement
اندازه گیری زیرمقیاس
subscale analysis
تجزیه و تحلیل زیرمقیاس
subscale scores
نمرات زیرمقیاس
subscale items
موارد زیرمقیاس
subscale validity
روایی زیرمقیاس
subscale reliability
قابلیت اطمینان زیرمقیاس
subscale comparison
مقایسه زیرمقیاس
subscale design
طراحی زیرمقیاس
subscale development
توسعه زیرمقیاس
subscale interpretation
تفسیر زیرمقیاس
the survey included a subscale for measuring anxiety levels.
نظرسنجی شامل یک زیرمقیاس برای سنجش سطح اضطراب بود.
researchers developed a new subscale to assess job satisfaction.
محققان یک زیرمقیاس جدید برای ارزیابی رضایت شغلی توسعه دادند.
the subscale results indicated a significant improvement in mental health.
نتایج زیرمقیاس نشان دهنده بهبود قابل توجهی در سلامت روان بود.
each subscale targets a different aspect of the overall construct.
هر زیرمقیاس به جنبه متفاوتی از سازه کلی می پردازد.
the study utilized a validated subscale for measuring stress.
مطالعه از یک زیرمقیاس تایید شده برای سنجش استرس استفاده کرد.
results from the subscale were analyzed separately from the main scale.
نتایج حاصل از زیرمقیاس به طور جداگانه از مقیاس اصلی تجزیه و تحلیل شدند.
we need to refine the subscale to improve its reliability.
ما باید زیرمقیاس را برای بهبود قابلیت اطمینان آن اصلاح کنیم.
the subscale demonstrated good internal consistency in the pilot study.
زیرمقیاس در مطالعه آزمایشی، سازگاری داخلی خوبی نشان داد.
participants completed a questionnaire that included a subscale for depression.
شرکت کنندگان پرسشنامه ای را تکمیل کردند که شامل زیرمقیاسی برای افسردگی بود.
the subscale was designed to evaluate coping strategies among students.
زیرمقیاس برای ارزیابی راهبردهای مقابله ای در بین دانش آموزان طراحی شده بود.
subscale measurement
اندازه گیری زیرمقیاس
subscale analysis
تجزیه و تحلیل زیرمقیاس
subscale scores
نمرات زیرمقیاس
subscale items
موارد زیرمقیاس
subscale validity
روایی زیرمقیاس
subscale reliability
قابلیت اطمینان زیرمقیاس
subscale comparison
مقایسه زیرمقیاس
subscale design
طراحی زیرمقیاس
subscale development
توسعه زیرمقیاس
subscale interpretation
تفسیر زیرمقیاس
the survey included a subscale for measuring anxiety levels.
نظرسنجی شامل یک زیرمقیاس برای سنجش سطح اضطراب بود.
researchers developed a new subscale to assess job satisfaction.
محققان یک زیرمقیاس جدید برای ارزیابی رضایت شغلی توسعه دادند.
the subscale results indicated a significant improvement in mental health.
نتایج زیرمقیاس نشان دهنده بهبود قابل توجهی در سلامت روان بود.
each subscale targets a different aspect of the overall construct.
هر زیرمقیاس به جنبه متفاوتی از سازه کلی می پردازد.
the study utilized a validated subscale for measuring stress.
مطالعه از یک زیرمقیاس تایید شده برای سنجش استرس استفاده کرد.
results from the subscale were analyzed separately from the main scale.
نتایج حاصل از زیرمقیاس به طور جداگانه از مقیاس اصلی تجزیه و تحلیل شدند.
we need to refine the subscale to improve its reliability.
ما باید زیرمقیاس را برای بهبود قابلیت اطمینان آن اصلاح کنیم.
the subscale demonstrated good internal consistency in the pilot study.
زیرمقیاس در مطالعه آزمایشی، سازگاری داخلی خوبی نشان داد.
participants completed a questionnaire that included a subscale for depression.
شرکت کنندگان پرسشنامه ای را تکمیل کردند که شامل زیرمقیاسی برای افسردگی بود.
the subscale was designed to evaluate coping strategies among students.
زیرمقیاس برای ارزیابی راهبردهای مقابله ای در بین دانش آموزان طراحی شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید